X
تبلیغات
جهان پسا-امریکا

جهان پسا-امریکا

این وبلاگ حاوی ترجمه ی کتابی است از فرید ذکریا با عنوان " جهان پسا-امریکا"

 
جهان پسا-امریکا 25
نویسنده : غفار صفا - ساعت 11:32 روز دوشنبه شانزدهم اسفند 1389
 
 

شکسته نفسی

آنچه که درچین درحال وقوع است، درمقیاس جهانی بازتاب پیچیده یی دارد. بخشی ازتوانمندی های این کشوردرزمینه های اقتصادی، سیاسی و نظامی، مربوط به گسترش نفوذ آن دربیرون ازمرزهایش میباشد. کشوری با یک چنین قابلیتی هرروزتولد نمیشود. شمارهء آنهایی که هم اکنون این توانمندی ها را دارند – ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، آلمان، روسیه – عمدتاً ازدوقرن بدینسوتغییرنکرده است. ظهورابرقدرتهارامیتوان با لحظهء ظاهرشدن هنرپیشهءآوازدراپرا مقایسه کرد: ظهوروزوال آنان درصحنهء جهانی باغوغای بزرگ همراه بوده است. ظهورجرمنی وجاپان درآغازسدهء بیستم، ویاسقوط امپراتوری های هابسبورگ وعثمانی درهمان دوره، بحران های شدیدی را در بالکان وآشفتگی هایی را درخاورمیانهء جدید بدنبال داشت.

این نمونه، دیگرطی سال های اخیرتکرارنشده است. جاپان وجرمنی به ترتیب به دومین وسومین قدرت های بزرگ اقتصادی جهان مبدل شده اما درعرصه های سیاسی ونظامی بگونهء قابل ملاحظه یی بی تحرک باقی مانده اند. درچین این تحولات اندکی با سروصدا همراه است. درنخستین دههء تحولاتش یعنی سال های 1980 چین درواقع دارای سیاست خارجی نبود. یا دقیقاً ستراتیژی رشد آن همان ستراتیژی کلی بود. پیکنگ بهبود مناسبات با آمریکا را کلید انکشاف خود میدانست، بخاطراینکه میخواست به بزرگترین بازار وپیشرفته ترین تکنولوژی جهان دسترسی داشته باشد. درشورای امنیت سازمان ملل، چین معولاً به پیشنهادات امریکا رای میداد ویا ازویتو نمودن راه حل های امریکایی خودداری مینمود. دن ژیاوپن این سیاست را " شکسته نفسی " میخواند. عمدتاً این سیاست عدم مداخله وعدم رویارویی است. به استثنای مورد تایوان، چین درهیچ مورد دیگری علاقمند درگیری نظامی با کشوری نیست. رییس جمهورهوجینتاو، طی سخنرانی اش درهفتمین کنگرهء حزب درسال 2007 به مسایل اقتصادی، مالی، صنعتی، اجتماعی ومحیط زیست توجه عمیقی معطوف داشت اما یگانه چیزی که فراموش شده بود سیاست خارجی بود.

برای بسیاری ازدیپلومات های بازنشستهء چین صحبت دربارهء ظهورچین به عنوان یک قدرت، بسیارناراحت کنننده است. وایوژین مین رییس دانشگاه مسایل بین المللی چین وسابق نمایندهء آن کشور درسازمان ملل میگوید " این برای من ترسناک است. ما هنوزیک کشورفقیروروبه انکشاف هستیم، نمیخواهم مردم درباره ما اینگونه مبالغه آمیز فکرکنند ". ژینگ های فنگ معاون سی ای او (CEO) دربازارسهام شانگهای نیزدارای یک چنین روحیه یی است: " لطفاً به خاطرداشته باشید که عاید سرانه درامریکا بیست و پنج مرتبه بالاترازماست. ما راه درازی درپیش داریم." یک چنین نگرانی هنگامیکه بحث های جالبی دررابطه به چگونگی تعین سیاست خارجی چین درجریان بود آشکارشد. سال 2002 ژینگ بیجیان بعداً معاون رییس آموزشگاه کمیتهء مرکزی حزب به منظورروشن ساختن هدف حرکت سریع چین بسوی پله های جهانی اصطلاح " ظهورصلح آمیز" را بکاربرد. ژینگ صحبت میکرد و مردم گوش فرامیدادند چون رییس سابق اورییس جمهورهو جینتاو بود. هوجینتاو ونخست وزیر وی وین ژیباو هردواین اصطلاح را یکی پی دیگری بکاربرده بودند که درواقع جوازرسمی یافت. ولی بعدتر اززبانها افتاد. 

بسیاری ازتحلیلگران غربی بدین باوربودند که واژهء " صلح آمیز" دراین عبارت مشکل سازبود، چیزی که میتوانست انتخاب چین را درتایوان با محدودیت روبرسازد. درواقع دیدگاه بین المللی دراین مسأله دخیل نبود. چین تایوان را یک موضوع داخلی درک میکرد واین صلاحیت را برای خود محفوظ میدانست که به عنوان آخرین رویکرد ازنیرواستفاده نماید. چنانکه ژینگ برایم توضیح داد " لینکن برای حفظ اتحاد جنگید، اما شما هنوزمیتوانید بگویید که ایالات متحده بگونهء صلح آمیز تبارز مینمود. " برخی ازرهبران عمدهء چین نگران واژه دوم این عبارت یعنی  " ظهور" بودند (ترجمهء دیگر آن میتواند " خیزش" ویا" جوشش" باشد) دیپلومات های ارشد چین ازنظریهء حضوریافتن درمجامع بین المللی وصحبت دربارهء رشد چین خودداری ورزیده اند. به ویژه نگران روبروشدن با انتقادات درایالات متحده بودند که رشد چین را یک تهدید حساب خواهند کرد. لی کوان یو برای پیکنگ پیشنهاد کرد که بجای رشد واژهء " رنسانس" را بکارببرند و رهبران حزب درجریان گردهم آیی سال 2003 دربیدای روی این عبارت بحث هایی داشتند. پس ازآن آنها از  " انکشاف صلح آمیز" صحبت کردند. ژینگ میگوید" مضمون هردویکی است، تنها عبارت فرق میکند" . درست است، اما این تغییر نگرانی چین را دربارهء پیشرفت سریع آن بدون اینکه ناراحتی کسی را فراهم سازد، بازتاب میدهد.

 رژیم مجدانه دراین راستا کارمیکند تا مطمین شود که مردم چین بدرستی ستراتیژی آنان را درک کرده اند. طی سال های 2006-2007 تلویزیون چین 12 بخش ازیک سری برنامه ها را تحت عنوان " پیدایش ملت های بزرگ" که دقیقاً به هدف آموزش همگانی طرحریزی شده بود پخش نمود.9  باتوجه به مضمون شدیداً سیاسی این برنامه ها یک چیزروشن بود وآن اینکه میخواست دیدگاه دولت را انعکاس بدهد. برنامه ها بسیاربادقت وهوشیاری به شیوهء بی بی سی یا پی بی اس تهیه شده و پیدایش 9 قدرت بزرگ، ازپرتگال گرفته تا اسپانیا، اتحادشوروی و ایالات متحده را دربرمیگرفت. مصاحبه ها با شماری ازروشنفکران ازسراسرجهان تکمیل کنندهء این برنامه ها بودند. بخشبندی مربوط به کشورهای جداگانه غالباً دقیق وحساب شده بود. پیدایش جاپان که موضوع حساسیت برانگیزدرچین است با وصف اندکی انتقاد برهیستری ناسیونالیستی حملهء جاپان به چین، منصفانه تنظیم شده بود؛ رشد قدرت اقتصادی جاپان بارها مورد تمجید قرارگرفته است. روی برخی از نکات تأکید بعمل آمده، بگونهء مثال درمورد ایالات متحده، روی برنامه های تیودوروفرانکلین روزولت درزمینهء  نظارت برکاپیتالیسم و برجسته ساختن نقش دولت برکاپیتالیسم بیشترمکث شده است. برخی مسایل قابل پیشبینی نیزوجود دارند مانند سکوت دربرابر تروریسم وانکارازآن وحذف موجودیت اردوگاه های کاراجباری دراتحادشوروی ازپروگرام های یکساعته. اما دراین برنامه ها به ارزشیابی امتیازات سیستم نمایندگی دولتی ونقش آن درتأمین آزادی، قانونیت، وثبات سیاسی درایالات متحده وبریتانیا، نیزپرداخته داده شده است که غیرمنتظره بود. 

پیام اساسی این سری برنامه ها اینست که ابرقدرت شدن یک ملت بستگی به توانایی های اقتصادی آن ملت دارد واینکه توصل به ملیتاریسم، انحصاروتجاوزسقوط مرگباری را درپی خواهد داشت. این نکته ایست که درآن برنامه ها به تکرار آمده. آخرین بخش برنامه - درس های برنامه - آشکارا اختصاص دارد به راز ابرقدرت شدن: همبستگی ملی، مؤفقیت های اقتصادی وتکنولوژیک، ثبات سیاسی، قدرت نظامی، خلاقیت های فرهنگی و جذابیت. جذابیت بمثابهء درخشش فکری یک ملت تعریف شده وبرابر با مفهوم" نرم افزار" است که توسط جوزف نی یکتن ازروشنفکرانی که دربرنامه ها همرایش مصاحبه صورت گرفته مطرح گردیده است. اینکه درجهان معاصر، تنها ملتی میتواند برتری مبارزه جویانهء خودرا حفظ کند که دانش وقابلیت نوآوری را داشته باشد، درواقع پیام آخرین بخش این برنامه ها ست. کوتاه اینکه راه رسیدن به قدرت ازطریق مارکیت است نه امپراتوری.

 


 
 
جهان پسا-امریکا 24
نویسنده : غفار صفا - ساعت 11:34 روز چهارشنبه بیستم بهمن 1389
 
 

آیا پلان گذاری مرکزی کارآمد است؟

2

درمناطقی مانند تایوان وکوریای جنوبی سالهای 1970 و 1980 رشد اقتصادی با اصلاحات تدریجی قانونمند اجتماعی واقتصادی همراه بود. این رژیم ها متمرکز بودند نه توتالیتر- یک تفاوت بسیارمهم - وبنابرین درصدد کنترول فراگیربرجامعه نبودند وهمین امرموجب شد که به آسانی کنترول را ازدست بدهند. آنان همچنان دراثر فشارهای بزرگترین حامی شان ایالات متحده وادارشدند تا سیستم های دموکراتیک را بکارگیرند. اما پیکنگ با یک چنین فشاری روبرونیست. همراه با تغییرات درچین ساختارتوتالیترنیزدرزبرمیدارد ویا درمواردی ضرورت خودرا ازدست میدهد. مردم نسبت به گذشته آزادی ها وفرصت های بیشتری دراختیاردارند. ازحق کار، انتخاب محل زندگی، دارایی وملکیت شخصی، اجرای مراسم دینی واقدام به تجارت وتوسعهء آن به پیمانهء محدودی برخورداراند. اما کنترول سیاسی همچنان پابرجاست ودرهسته های مرکزی نشانه هایی ازانعطاف دیده میشود. بگونهء مثال پیکنگ یک سیستم بسیاردقیق کنترول برانترنت را بکارانداخته  که بگونهء حیرت انگیزی موثراست.  

حزب کمونیست بیشترین وقت وانرژی خودرا صرف نگرانی ازبی ثباتی اجتماعی وآشوب ها مینماید. یقیناً این امرنشانهء روبربودن با چالش هایی نا مشخص ونداشتن راه حل های روشن میتواند باشد. این امررا با همسایهء جنوبی چین که دارای نظامی دموکراتیک است مقایسه کنید. سیاست مداران هندی نگرانی های زیادی دارند اما عمد تاً این نگرانی ها ناشی ازاحتمال باخت شان درانتخابات است تا انقلاب اجتماعی یا سرنگونی نظام سیاسی. آنها ازاعتراضها واعتصابها سراسیمه نمیشوند. برعکس آنرا بمثابهء بخشی ازمبارزه میان کارفرما وکارگرمیدانند. حکومتی که ازناحیهء سیستم و قانونیت خود اطمنان داشته باشد ازموجودیت دسته هایی مانند " فالون گنگ" واهمه یی ازخودنشان نمیدهند.

اینکه اصلاحات اقتصادی منجربه اصلاحات سیاسی میگردد یا دموکراسی محصول تکامل کاپیتالیسم است، بسیاری ازنویسندگان امریکایی دربارهء آن شتابزده قضاوت مینمایند که این تیوری درمورد چین صادق نیست. ممکن است که چین دراین زمینه یک استثنا باشد اما بسیارزود است که دراین باره قضاوت کنیم. قوانین درهمه جا ازاسپانیا گرفته تا یونان، کوریای جنوبی، تایوان، ومکسیکو یکسان است: کشورهاییکه به اقتصاد بازارروآورده اند مدرن شده اند و با گذشت زمان همراه با دستیابی به حد متوسط درآمد سرانه (طبق یک براورد ابتدایی بین پنج هزارتا ده هزاردالر) دگرگونی های سیاسی نیزدرآنها رونما شده است.*{ این یکی ازراههای دشواردستیابی به حقیقت است چون پژوهشگران معیارهای مختلفی را بکارمیبرند (مانند روش پی پی پی، دالر 1985 وغیره) اما این نکتهء اساسی که چین درحد پایینترازآستانهء انتقال به دموکراسی است حقیقت دارد.} تا آنگاه که سطح عواید سرانهء چین پایینترازاین حد باشد نمیتوان ادعا کرد که آن کشوربراین گرایش غلبه کرده است. همچنان که معیارهای زندگی درچین افزایش میابد ریفورم های سیاسی نیزبطورفزاینده یی به یک موضوع مبرم مبدل میشود. رژیم طی پانزده سال آینده یقیتاً با چالشهای معینی روبروخواهد شد، حتی اگر این امربه مفهوم یک شبه تبدیل شدن چین به مدل غربیِ لیبرال دموکراسی نیزنباشد.  بیشتر مثل اینست که ابتدا نوعی  رژیم "مختلط" مانند بسیاری از کشورهای غربی درسدهء نزدهم ویا آسیای شرقی درسالهای 1970 و 1980 که آمیزه یی ازعناصر سلطنت وکنترول نخبه گان بود، بمیان آید. بخاطرداشته باشید که جاپان اززمرهء عمیق ترین دموکراسی ها درآسیای شرقی است که حزب حاکم درآن کشورشصت سال است که قدرت را ازدست نداده.

ازوین ژیباو نخست وزیرچین طی ملاقاتی با یک هیات امریکایی دراواخرسال 2006  پرسیده شد که منظوررهبران چین از" دموکراسی" که آنها درسخنرانی های خود ازحرکت بسوی آن حرف میزنند، چیست. اوتوضیح داد که منظورآنها ازسه نکتهء اساسی است: " انتخابات، آزادی محاکم، و تأمین نظارت برحفظ توازن قوا "  جان تورنتون مدیرکمپانی گولدمن سچز که اکنون به یک دانشمند چینایی که این هیات را رهبری میکرد مبدل شده، دراین زمینه پژوهشهایی انجام داده ودریافته که درچین تحرکات اندکی بسوی انتخابات ایالتی همراه با اقداماتی بیشتربرضد فساد وحتی تحرک بیشتری بسوی یک سیستم بهترحقوقی، محسوس است. محاکم چینایی درسال 1980 هشتصدهزارپرونده را پذیرفته اند؛ ودرسال2006 ده چند آنرا. تورنتون طی مقاله یی درزمینهء مسایل خارجی، تصویرنظامی را نشان میدهد که با تردید وبه صورت فزاینده یی بسوی حسابدهی وعلنیت درحال حرکت است. 8

گامهای فزاینده کافی نخواهند بود. کمونیست های حاکم برچین بایستی مارکس را ازنو بخوانند. کارل مارکس اقتصاد دان ویک ایدیالوگ خوب نبود، اما میتوان گفت که یک جامعه شناس استثنایی بود. یکی ازآموزش های بنیادی اواین است که وقتی جامعه یی دچاردگرگونی شد، زیربنای اقتصادی وسیستم سیاسی متناسب به آن نیز بگونهء اجتناب ناپذیری دچاردگرگونی میگردد. مارکس تأکید میکند که حرکت جامعه بسوی بازار با حرکت بسوی دموکراسی همراه خواهد بود. شواهد تاریخی این رابطه میان اقتصاد بازارو دموکراسی را اگرچه گاهی با تأخیرهمراه است تأیید مینماید. البته به استثنای کشورهایی که ثروت شان ازناحیهء نفت است. درتمام جهان تنها یک کشوراست که اقتصاد آن به سطح کشورهای غربی رشد یافته اما هنوزدموکراسی بطورکامل درآنجا تحقق نپذیرفته، وآن عبارت ازسنگاپوراست. اما سنگاپوریک دولت – شهر کوچک، با رهبران نخبهء غیرعادی، به عنوان یک استثنا باقی مانده است. بسیاری ازرهبران تلاش کرده اند تا قانون حفظ توازن لی کوان یو را ازنومورد اجرا قراردهند و برطبق آن درعین حفظ قدرت سیاسی به مدرنیته وسرمایه نیزدست یابند. اماهیچکدام ازآنها برای مدت زیادی دراین زمینه مؤفق نبوده اند. حتی سنگاپور نیزسریعاً درحال دگرگونی است، وبه جامعه یی بازترمبدل میگردد و درزمینهء برخی ازمسایل (بویژه مسایل فرهنگی واجتماعی مانند همجنسگرایی) نسبت به سایرجوامع آسیایی بازتراست. تجربهء شماری ازکشورها ازکوریای جنوبی گرفته تا ارجنتاین وترکیه طی چند دهه انکشاف، مثال خوبی میتواند باشد - اقتصادی متکی بربازار که عاید متوسط را تأمین مینماید، دردرازمدت بسوی لیبرال دموکراسی گرایش دارد. همچنان که بسیاری ازدانشنمدان خاطرنشان کرده اند، دردانش سیاسی این یگانه مورد کلی سازی است که بخوبی مستند شده است.

بسیاری ازرهبران نسل جوانترچین تنگنایی را که کشورشان به آن مواجه است بخوبی درک میکنند ودرصحبت های خصوصی برضرورت انعطاف پذیری سیستم سیاسی تأکید میورزند. یک ژورنالیست جوان چینایی که با دستگاه رهبری کشورش رابطهء نزدیک داشت در پیکنگ برایم تعریف کرد که " برجسته ترین افراد درحزب نه دربارهء اصلاحات اقتصادی، بل که دربارهء اصلاحات سیاسی مطالعه میکنند" شماری ازوزرا درسنگاپورنیز تایید کردند که رهبران چین بیشترین وقت خودرا به مطالعهء سیستمی که لی کوان یو مطرح کرده بود صرف مینمایند و حزب کمونیست هیات هایی را به جاپان وسویدن فرستاده است تا بیاموزند که چگونه آن کشورها توانسته اند سیستم هایی دموکراتیک را با حاکمیت تک حزبی ایجاد نمایند. آنها سیستم سیاسی، قوانین انتخابات، امتیازات رسمی وغیررسمی حزب وموانعی که بیرونی ها بایستی ازآن بگذرند را مرور مینمایند. صرفنظرازاینکه این حرکت یک تظاهراست یا تلاش درجهت یافتن راههای جدید برای حفظ قدرت، نشان دهندهء آنست که حزب به این نتیجه رسیده که تغییراجتناب ناپذیراست. اما چالش عمده دربرابر چین سیاسی است نه تکنوکراتیک. موضوع آرایش دوبارهء قدرت نه بل که کناررفتن ازقدرت است – گذشتن ازمنافع، برچیدن شبکه های قدرت، وترک امتیازات و حمایت های نهادینه شده است. هیچکدام ازاینها (حداقل تا اکنون) به مفهوم  گرفتن قدرت ازدولت نیست. اما یقیناً به مفهوم محدود ساختن ساحهء اداره و حاکمیتش خواهد بود. با اینهمه تمرین برای مدیریت جدید، مگرحزب کمونیست چین آماده است تا این گام بزرگ را به جلو بردارد؟

بسیاری ازرژیم های استبدادی که اقتصاد شان را مدرنیزه کرده اند، مانند تایوان، کوریای جنوبی، اسپانیا، وپرتگال، دگرگونی های سیاسی را که تأمین ثبات و مشروعیت را درپی داشته، موفقانه سپری کرده اند. پیکنگ قبلاً با چالش هایی روبرو  شده وخودرا با آن توافق داده است. حتی اگر این رژیم درپروسهء گذاردچاراشتباه نیز شود، آشوب ها واغتشاشات سیاسی قادرنخواهند شد تاجلورشد آن را بگیرند. صرفنظرازاین که آیندهء سیاسی این کشورچگونه شکل خواهد گرفت، یک مسأله روشن است وآن این که ظهورچین درسطح بین المللی اجتناب ناپذیراست. نیروی محرکِ بیداری ورشد آن ناپدید نخواهد شد، حتی اگررژیم کنونی نیزساقط شود یا احیاناً دچاردسته بندی ها گردد. چنانکه فرانسه پس از انقلاب آن کشوربرای دو قرن درگیر بحران سیاسی بود، دراین مدت دوامپراتوری، یک دیکتاتوری فاشیستی، و چهاررژیم جمهوری را تجربه کرد، اما همراه با آشفتگی های سیاسی همچنان به رشد اقتصادی خود ادامه داد و به عنوان ثروتمندترین کشورجهان باقی ماند.

چین تشنهء پیروزیست وشاید این یکی ازعمده ترین دلایل برای رشد دوامدار آن محسوب گردد. درسدهء بیستم بود که این کشورپس از صد ها سال فقر، با طرد استعمار، ازسرگذرانیدن جنگ داخلی، و انقلاب، ناگهان خودرا درگونهء ماؤیستی جهنم کمونیسم یافت. 38 ملیون انسان درگام بزرگ بجلو- وحشیانه ترین تجربه تمدن – بکام مرگ فرورفتند و سپس این کشوردریک انزوای عمیق فرورفت وتمام نخبه گان خودرا درجریان انقلاب فرهنگی ازدست داد. برخلاف هند که با وصف رشد نه چندان سریع، به دموکراسی خود میبالد، چین درسالهای 1970 بهردلیلی که بود، چیزی نداشت که به آن افتخارکند. سپس اصلاحات دن ژیاوپن آغازشد. امروز رهبران، بازرگانان ومردم چین درآرزوهایشان یک وجه مشترک دارند:  میخواهند به حرکت خود بجلو ادامه دهند و چنان معلوم نمیشود که اتفاقاً سه دهه ثبات ورفاه نسبی خودرا کناربگذارند.

 

 


 
 
جهان پسا-امریکا 23
نویسنده : غفار صفا - ساعت 9:39 روز جمعه هشتم بهمن 1389
 
 

 

23 

آیا پلان گذاری مرکزی کارآمد است؟ 

شماری ازژورنالیست ها وکارشناسانی که نسبت به پیشرفت های اقتصادی چین با نگاه شک وتردید مینگرند، ادعا دارند که: ارقام واقعی نیستند، فساد همچنان رواج دارد، بانکها متزلزل اند، تنش های منطقوی درحال افزایش است، نابرابریها بطرزوحشتناکی درحال گسترش واوضاع نابسامانی درپیش است. باید گفت، اینها مسایلی اند که ازدو دهه به اینسو تکرارمیشوند، اما حداقل عمده ترین پیشگویی آنها – سقوط رژیم – تحقق نپذیرفته است. البته، چین مشکلات فراوانی دارد اما هنوزازیک رشد نیرومند برخورداراست، چیزی که سایرکشورهای درحال انکشاف شدیداً به آن نیازدارند. ثروتِ درحال توضع هرچند بسیاری ازمشکلات را پنهان میکند، اما برخی ازآن مشکلات را نیزقابل کنترول میسازد. یکی ازمنتقدین کارشناس رژیم ، مینکسین پی خاطرنشان میسازد که " انکشاف چین درمقایسه با سایرکشورهای درحال انکشاف مؤفقیت آمیزترین شان است."

پیکنگ که ظاهراً رژیمی کمونیست دارد، بگونهء شگفتی آوری درپذیرش کاپیتالیسم صریح ومصمم است. یکی ازماموران رسمی دولت چین درپاسخ سوال من که بهترین راه حل برای زدودن فقرروستایی چه بوده است چنین جواب داد: " باید بگذاریم که مارکیت ها کارشان را انجام بدهند. آنها مردم را اززمین بکارخانه وازفارم ها به شهرها کشانیده اند. ازلحاظ تاریخی این یگانه پاسخ به فقرروستایی بوده است. ما بایستی به صنعتی شدن ادامه بدهیم." وقتی عین پرسش را با مامورین هندی و امریکای لاتین مطرح کردم، آنها متوسل شدند به پاسخ های بسیارپیچیده درمورد نیازبه مساعدت های روستایی، سبسیدی ها برای دهاقین فقیروبرنامه های مشابه آن که همه درجهت کاستن ازفشارمارکیت وبه تأخیرانداختن پروسهء تاریخی – اغلب دردآور- صنعتی سازی بربنیاد رهبری مارکیت، تنظیم شده اند.

اما راه دستیابی پیکنگ ازآنچه که توسط بسیاری ازاقتصاد دان های بازارآزاد تبلیغ مینمایند متفاوت بوده است، یعنی برنامهء اصلاحاتی همزمان وهمآهنگ درتمامی زمینه ها که گاه آنرا " توافق واشنگتن " * نیزخوانده اند. مخصوصاً این پالیسی ازبرنامهء شوک درمانی روسیه تحت رهبری باریس یلسن که رهبران چین آنرا با احتیاط مطالعه واغلب به عنوان یک نمونهء منفی بآن مینگریستند، متفاوت بود واحتمالاً هم موافق بود با تیزس استراب تالبوت که درادارهء کلنتون خدمت میکرد. تالبوت عقیده داشت که: " شوک بیشتر، درمان کمتر" بهتراست ازیک انفجاربزرگ. پیکنگ راه سودمندی را برگزیده که من آنرا ستراتیژی رشدِ دی نامنیتر (قابل تجزیه) میخوانم. چینایی ها بجای قطع فوری تمام روابط تجاری که دارای سطح بازدهی بسیارکم بودند، پایان دادن به قرضه های بد و راه انداختن پروسهء خصوصی سازی به پیمانهء وسیع، چنان پالیسی ایرادرپیش گرفتند که براساس آن به ساحات جدید اقتصادی امکان داده میشد تا درکنار بازارهای درحال زوال رشد کنند. با این سیاست بود که به تدریج ساحات نا مطلوب به بخشهای کوچک وکوچکتردرمجموع اقتصاد کشورمبدل شدند (دی نامنیتر). پیکنگ با اتخاذ این برنامه فرصت بدست آورد تا به تدریج مشکلات خود را حل وفصل کند. واکنون پس از ده سال اصرارمتخصیصین به پاک سازی بانک ها وسکتورهای مالی خود آغازنموده است. ولی هنوز بسیار کند ترازآنچه متخصصین پیشنهاد کرده اند انجام میدهد. اکنون یک چنین اصلاحاتی میتواند درمتن اقتصادی که ازلحاظ میزان خود دوچندان وبطورقابل ملاحظه ای متنوع میباشد، مورد اجرا قرار گیرد. این کاپیتالیسم با ویژه گی چینایی آنست.  

پلان گذاری مرکزی براساس برداشت هایی حتی درچین قابلیت عملی شدن را نداشت. پیکنگ درمقایسه به شناختی که خارجی ها دارند آگاهی و کنترول کمتری دربارهء تمامی بخشهای چین دارد. بطورنمونه درموضوع مالیات، سهم دولت مرکزی چین ازمالیات آن کشورحدود پنجاه درصد است، درحالیکه این فیصدی برای ایالات متحده (دولتی ضعیف درمقایسه با معیارهای بین المللی ) نزدیک به هفتاد درصداست. به سخنی دیگر انکشاف غیرمتمرکزدرچین حالا بیانگرواقعیت اقتصادی وبطورفزاینده یی زندگی سیاسی درچین است. دریک تعمیم دیگرازدست دادن کنترول درواقع پلان شده است. دولت شگوفایی بازارهای واقعاً آزاد را دربسیاری اززمینه ها تشویق نموده، اقتصاد خود را برای سرمایه گذاری وتجارت خارجی بازگذاشته وازعضویت خود درسازمان تجارت جهانی به عنوان یک فشاربرای اجرای اصلاحات اقتصادی واجتماعی استفاده نموده است. بسیاری ازموفقیت های این کشور (رشد تجارت) وناکامی هایش (کاهش مراقبت های صحی) درواقع محصول نبود هم آهنگی میان مرکزومحلات است. همین مشکل عدم تمرکزگرایی بسیارپیچیده بزرگترین چالش دربرابرچین خواهد بود، چیزی که بعداً به آن خواهم پرداخت.

واقعیتی تلخ اما غیرقابل انکاردرمورد چین اینست که: عدم توجه به افکارعامه غالباً پیکنگ را یاری کرده است تا ستراتیژی خود را مؤفقانه عملی سازد. سایردولتها که با حسادت به آن مینگرند این واقعیت را یادداشت کرده اند. دولتمردان هند مایل اند ببینند که چگونه همتاهای چینایی شان نگران رای دهندگان نیستند. یک مامور عالیرتبهء هند اظهارداشت که " ما نا گزیریم کارهایی را انجام دهیم که ازلحاظ سیاسی عامه پسند اما احمقانه است" " آنها پوتنسیال اقتصادی درازمدت ما را به رکود مواجه میسازند اما سیاست مداران ما درکوتاه مدت به رای نیازدارند. چین میتواند به دورنما نظربیاندازد وآنگاه که اشتباه کرد میتواند تصامیم هوشمندانه ودورنمایی را اتخاذ کند." این سیاست درتأکید چین برتحصیلات عالی درآنکشوربخوبی آشکاراست. دولت مرکزی با درک نیازمندی کشوربه نیروی بهترآموزش دیدهء کاربه خاطربه حرکت درآوردن زنجیرهء ارزش اقتصادی خود را متعهد میداند تا هزینهء بورسیه های تحصیلی را از 240 ملیون دالردرسال 2006 به 2.7 ملیارد دالرتا سال 2008 افزایش بخشد. اداره های رسمی چین درنظردارند تا مجموع هزینه های دولت را درعرصهء آموزش افزایش بخشند. هزینه ایکه فیصدی ناچیز یعنی 2.8 درصد عواید خالص داخلی را درسال 2006 تشکیل میداد اما درسال 2010 به چهاردرصد افزایش خواهد یافت. بخش اعظم آن به شماری ازانستیتوت های نخبه ای اختصاص داده خواهد شد که بتوانند درسطح جهانی رقابت کنند. بگونهء مثال یک چنین توجهی درکشوری دموکراتیک مانند هند جایی که بزرگترین منابع به خاطرکسب رضاییت رای دهندگان درزمینهء سبسیدی های کوتاه مدت به صرف میرسد، امکان پذیرنخواهد بود. (بگونهء مقایسه، انستیتوت های آموزشی نخبه درهند تحت فشاراند تا شمولیت براساس شایستگی را محدود سازند و نیمی از شاگردان را براساس سهمیه ورفتار مثبت بپذیرند.)

ازرژیمی غیردموکراتیک انتظارنمیرود که بتواند برای مدتی طولانی بگونهء موثرجریان رشد وتوسعه را رهبری کند. اکثردولت های مستبد بزودی منزوی، فاسد و بیکاره میشوند – وعاملین غارت اقتصادی ورکود درکشورهای شان. نمونه های بارزآن عبارتند ازمارکوز، موبوتو وموگابی. (و... فراموش نکنیم که رژیم  تحت رهبری ماؤدرچین ظالمانه ترین نوع آن بود.) اما رژیم کنونی چین با همه اشتباهاتش، عنصرنیرومند پراگماتیزم ومهارت را درخود حفظ کرده است. یکی ازبانکداران بزرگ میگوید: " من با دولت های زیادی داد وستد داشته ام وچین احتمالاً بزرگترین شان بوده است" این اظهارات درواقع  دیدگاه عمده ترین تجارت پیشه گان را بازتاب میدهد که به چین سفرکرده اند. بل گیتس طی مصاحبه ای با مجلهء " فورچون" درسال 2007  گفت: " مردم برخلاف آنچه باوردارند که برای همیشه بهترین همه باشند، باید قضاوت ارزشی کنند. من شخصاً رهبران چین را دراین زمینه ها افرادی منصف و با فکریافته ام."

اگرچه، این یک تصویر کامل نیست. درشرایطی که چین به سرعت رشد مینماید و فرصت های فراوانی درتمامی سطوح وجود دارند، دولت (باوصف اصلاحات سودمند) هنوزبرشاهرگ های عمدهء اقتصاد مسلط است. حتی امروز نصف عواید ناخالص داخلی را شرکت های تجارتی وابسته بدولت میسازند. از35 شرکت بزرگ دربازارهای سهام شانگهای 34 آن یا بصورت مختلط ویا کاملاً مربوط به دولت است. و کنترول دولتی اغلب همراه است با علنیت، صداقت و کفایت لازم. بانک های چینایی که ماهیت دولتی خود را حفظ کرده اند، سالانه ده ها ملیارد دالررا به خاطرحمایت ازشرکت هایی که دچارضعف اند وبمقاصدغیراقتصادی برای محلات، گروهها ومردم توزیع مینمایند. فساد درحال افزایش است وسهم مامورین عالیرتبه درآن بگونهء دراماتیکی از 1.7 درصد درسال 1990 به 6.1 درصد درسال 2002 افزایش یافته.4  تفاوتها بین محلات گسترش یافته، میزان نابرابری بالارفته که تنش های منطقوی را نیزباخود دارد. بسیاری ازارقام ارایه شده توسط خود دولت بخودی خود بیانگریک روش بسیارمهم است. درسال 2004 هفتادوچهارهزاراعتراض مختلف وجودداشت، درحالیکه ده سال پیشترازآن صرفاً ده هزاراعتراض وجود داشت.

این دوتصویرمیتوانند باهم منطبق شوند. مشکل چین ازبسیاری جهت ها نتیجهء پیروزی هایش است. رشد بیسابقهء اقتصادی دگرگونی های بیسابقهء اجتماعی را بارآورده است. چین صنعتی سازی دوصدسالهء غرب را درسی سال خلاصه کرده است. همه روزه ده ها هزار نفرازروستاها بسوی شهرها، ازمزارع به فابریکه ها و ازغرب به شرق به سرعتی که پیش ازاین درتاریخ دیده نشده درحال حرکت اند. حرکت آنها صرفاً یک حرکت جغرافیایی نیست، آنها خانواده، طبقه وتاریخ خود را عقب میگذارند. جداً تعجب آوراست که دولت چین بخاطر حفظ خود دربرابر یک چنین عصیان اجتماعی درحال مبارزه است. میکنسین پی، درتوزیع بی کفایتی دولت چین خاطرنشان میسازد که ادارات بیشترازاین قادرنیستند موضوع ساده یی چون امنیت راهها را تنظیم کنند: میزان نابودی وسایل نقلیه درچین ازده هزارعراده 26 عراده است (درمقایسه با 20 عراده درهند و 8 عراده دراندونیزیا) 5 . اما درعین حال این مساله بسیارمهم است که باید بخاطرداشت تعداد موترها درسرک های چین سالانه 26 درصد درحال افزایش است. درحالیکه درهند این رقم به 17 درصد و دراندونیزیا 6 درصد است. هنگامیکه هند درزمینهء رشد خود چنانچه ارداده کرده است نسبت به چین سبقت گرفت، من شرط میبندم که درمیزان تصادفات ترافیکی اش نیزشاهد افزایش قابل ملاحظه خواهیم بود. این امربه دموکراتیک بودن یا نبودن دولت ربطی ندارد.

به پیامدهای محیط زیستی رشد چین توجه کنید - البته به خود چین، نه به کرهء ارض درمجموع - حدود 26 درصد آب دربزرگترین سیستم های دریایی چین که      " قابلیت حرکت اساسی ایکولوژیک را ازدست داده اند " بسیارآلوده است.6 تنها درسواحل دریای یانگ نه هزار گیاه شیمیایی موجوداست. پیکنگ از لحاظ آلودگی هوا درجهان ریکارد برقرارکرده است. از 560 ملیون باشندهء اصلی چین تنها یک درصد آن ازهوای پاک مطابق با معیارهای اتحادیهء اروپا استفاده مینمایند.7 اما جا دارد خاطرنشان شود که تقریباً تمام این ارقام و تخمین ها از خود دولت چین بدست آمده است. پیکنگ مسالهء محیط زیست را نسبت به هرکشوردرحال انکشاف درمحراق توجه خود قرارداده است. مامورین ارشد چین پیوسته از ضرورت حفظ توازن میان رشد و عواید ناخالص داخلی سبزو اولویت ارزیابی آمارپیرامون محیط زیست دربرنامهء " جامعهء متوازنِ"  هوژینتاو رییس جمهور آن کشورصحبت میکنند. یکی ازبنگاه های علمی غربی قوانین جدید چین دربارهء آلوده گی هوا را مورد آزمایش قرارداده واین تصمیم را درمورد تولیداتی که «پارتیکیولیتس» را درهوا ازبین میبرد محاسبه کرده است، محصولی که درآیندهء نزدیک سالانه بیست درصد افزایش یافته و به ارزش ده ملیاردالر بازار خواهد یافت. پیکنگ درتلاش فایق آمدن بریک تنگناه دشواراست. زدایش فقربه رشد نیرومند نیازدارد اما درعین حال  رشد به مفهوم آلوده گی بیشترو نابودی محیط زیست نیزاست.

عمده ترین مشکل چین درجریان پیشرفت این نیست که دولت این کشور یک دشمن علاج ناپذیراست. بل که نگرانی ازعدم توانایی دولت درحفظ انسجام مسایل است – مشکلی که عملاً وجود دارد ولی درآنسوی پروسهء فرار از مرکز بهترعمل میکند. بخشی ازتغییرات درچین نشان دادن ضعف های حزب کمونیست وبیروکراسی دولتی است. برای سال ها، حق انحصاری دولت درقدرت این امکان را فراهم کرده است که انبوهی از اصلاحات را به سرعت انجام بدهد، توانست منابع ومردم را درجایی که نیازوجودداشت سوق واداره کند. اما یکی ازپیامد های تصامیمش آشفتگی های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است و ساختارطبقاتی ومنزوی شدهء حزب کفایت آنرا دررهنمایی وکنترول این جریانها کاهش داده است. حزب کمونیست چین – حزب کارگران و دهقانان – درواقع یکی از نخبه ترین تشکیلات درجهان است. این حزب متشکل است از 3 ملیون کادرتحصیل یافته و گروپی که درواقع نمیتواند از جامعهء بزرگ دهقانی که آنرا رهبری میکند نمایندگی کند. چند تن از کادرهای بلند پایهء آن دارای مهارت واقعی سیاسی استثنایی اند. آنها تمایل دارند که تکنوکرات های خوبی باشند و هم چنا ن درزمینهء اجرای مانور های داخل حزبی وکسب نفوذ درآن مهارت های لازم را درخود پرورش داده اند. چنان معلوم میشود که این رهبران می خواهند جاذبه وتوانایی تطابق باشرایط سیاسی بسیاربزرگ را کسب کنند - مهارت هایی که آنها را قادرخواهد ساخت بطورفزاینده ای با اعتماد به نفس نفوسی به مقیاس 1.3 ملیارد انسان را اداره ورهبری کنند.

 


 
 
جهان پسا-امریکا 22
نویسنده : غفار صفا - ساعت 9:8 روز سه شنبه پنجم بهمن 1389
 
 

 ۲۲

بخش چهارم 

هماورد

شاید بتوان گفت که امریکایی ها شیفتهء زیبایی اند، اما آنها واقعاً فریب عظمت را خورده اند. نگاهی بیاندازید به گراند کانیون(درهء بزرگ وشکوهمندی در ایالت اریزونا- م)،  جنگل های کالیفورنیا،  ترمینل های بزرگ،  جهانِ دیزنی، اس. یو. وی. ها (نوعی ازموترها- م)،  نیروی های مسلح امریکایی،  جنرال الکتریک، همبرگرهای مکدونالد و وینتی لاتی (یک نوع قهوه – م). اگراروپایی ها تنوع را دوست دارند و جاپانی ها حداقل گرایی را حرمت میگذارند، امریکایی ها شیفتهء بزرگی و ترجیحاً عظمت هستند.

بهمین دلیل چین ازطرزتفکرامریکایی شدیداً متنفراست، کشوری که مقیاسش ایالات متحده را تحت تأثیرقرارداده. این کشور باداشتن 1.3 ملیارد انسان، چهاربرابرنفوس امریکا را دارد. برای بیشترازیکصدسال مبلغین وتاجران امریکایی خواب امکانات – نجات یک ملیارد روح ، دوملیارد تافت زیربغل – راداشتند، اما خوابی که هرگزبه تحقق نپیوست. چین بسیاربزرگ ولی بسیارفقیر بود. کتاب پرفروش پرل بک بنام سرزمین خوب(و فیلم آن) تصویرجاویدانه ای ازچین بدست میدهد: جامعه یی زراعتی با دهقانانی که درحال مبارزه اند، زمینداران حریص، قحطی و سیلاب ها، بیماری های واگیر و فقر.

حرف معروفی است ازناپلیون بوناپارت که احتمالاًباشک وتردید گفته بود،  " بگذار چین درخواب باشد، اما اگر بیدار شد دنیا را تکان خواهد داد". معلوم میشود که چین برای تقریباً دوصد سال ازاین هدایت ناپلیون پیروی نموده ودرجولانگاهی که سایرقدرت های بزرگ دربلند پروازی بوده اند، آرام خوابیده وبه اندک حرکتی بسنده کرده است. درقرن بیستم جاپان که زمانی پیرو چین بود این کشوررا درمیادین جنگ وصلح با شکست روبروساخت. ایالات متحده دردوران جنگ دوم جهانی با چین اتحاد کرد و کمک نمود تا درسال 1945 کرسی یی را درشورای امنیت سازمان ملل بدست آورد. پس ازآنکه کمونیست ها درسال 1949 درچین حاکمیت را بدست گرفتند واشنگتن وپکن بدشمنان همدیگرمبدل شدند وچین دوباره بخواب فرورفت. ماؤتسه تونگ کشوررا درمسیرسلسله ای ازآشوب های فاجعه آمیز سوق داد که اقتصاد، تکنولوژی، ومرکزیت روشنفکرانه اش را ویران نمود. سپس سال 1979 درچین نقطهء آغاز دگرگونی ها گردید.

بیداری چین دورنمای اقتصاد وسیاست را ازنوشکل میدهد، اما درعین حال این شکل گیری درجهانی صورت میگیرد که این کشوردرآن درحال ظهوراست. پیکن با دو نیرویی که مشخصهء جهان پسا – امریکا اند یعنی گلوبالیزم وناسیونالیسم درحال تعامل است. ازیکطرف فشارهای اقتصادی وتکنولوژیکی پیکن را درراستای یک انتی گریشن جمعی درجهان سوق میدهد اما همین فشارها فروپاشی وآشوب های اجتماعی را نیزدرکشوربارمیآورد ورژیم راه های جدیدی را جستجو مینماید تا جامعهء بطور فزاینده متنوع را متحد نگهدارد. درعین حال رشد وتوسعه برای چین همچنان به این مفهموم است که این کشوردارد بیشتردارای اعتماد به نفس میشود و نفوذش را برمنطقه و جهان بیشتر گسترش میدهد. ثبات وصلح درجهان پسا – امریکا دریک سطح وسیعتربستگی به توازن چین درمیان فشارهای انتی گریشن و ضد انتی گریشن خواهد داشت.

هرگاه مؤرخین نگاهی به دو دههء اخیرسدهء بیستم بیاندازند، احتمالاً سال 1979 را به عنوان یک نقطهء عطف مطرح خواهند کرد. درهمین سال بود که اتحاد شوروی با اشغال افغانستان درواقع زمینهء فروپاشی کامل خودرا به عنوان یک ابرقدرت فراهم ساخت وچین اصلاحات اقتصادی اش را آغازکرد. گردهم آیی غیرمنتظرهء دسامبر سال 1978، نخستین جرقهء این تحول بشمارمیرود: پلینوم سوم کنگرهء یازدهم کمیتهء مرکزی حزب کمونیست چین فرصت مناسبی بود برای لفاظی های میان تهی وایدیولوژی متروک. پیش از گشایش رسمی پلینوم رهبر جدید حزب، دنگ ژیاوپنگ دریک جلسهء مقدماتی سخنرانیی ایراد کرد که درتاریخ معاصرچین ازاهمیت بزرگی برخورداراست. اوتأکید کرد که رژیم بایستی به انکشاف اقتصادی ارجحیت قایل شود و بگذارد حقایق راهنمای راه باشد نه ایدیولوژی. اوگفت " مهم این نیست که گربه سیاه است یا سفید، گربهء خوب آنست که بتواند موش را شکار کند."  ازآن زمان است که چین راه مدرن سازی را درپیش گرفته که جداً واقعبینانه است.

پیامدهای این تصامیم شگفت انگیزبوده است. چین برای تقریباً سی سال دارای رشد بالاتراز 9 درصد بود که سریعترین میزان ثبت شدهء رشد اقتصادی درتاریخ است. همزمان طی این دوره درحدود 400 ملیون انسان ازخط فقربیرون آمده اند که درنوع خود بزرگترین فقرزدایی است که درهیچ کجاوهیچ زمانی صورت نگرفته. اوسط درآمد سرانهء چین درحدود هفت برابرافزایش یافته است. چین با وجود ضعف ها وشکست هایش دریک مقیاس بالایی توسعه یافته که خواب هریک ازکشورهای جهان سوم است – شکستی سرنوشت سازدرخط فقر. بگفتهء اقتصاد دان مشهورجیفری سکز" تجربهء چین ازمهمترین تجارب انکشاف پیروزمندانه درتاریخ جهان است."

عظمت دگرگونی درچین تقریباً غیرقابل تصوراست. اقتصاد چین برای سه دهه درهرهشت سال دوبرابر توسعه پذیرفته است. سال 1978 این کشور 200 دستگاه ایرکاندیشنردریک سال تولید کرده و درسال 2005 به تعداد 48 ملیون دستگاه ازآن را تولید کرده است. اما صادرات روزانهء چین درحال حاضر به اندازهء تمام صادرات یک سالهء سال 1978 است. 1  نزد کسانیکه که طی این دوره ازچین بازدید کرده اند نسبت به کسی که دراین باره گزارش میدهد مثال ها وتصاویربیشتری ازتغییرات وجود دارد. پانزده سال پیش زمانیکه برای اولین باربه شانگهای سفرکردم، پدونگ درحاشیهء شرقی شهر یک روستای انکشاف نیافته بود امروزه ناحیهء مالی شهراست که چنان با بلند منزل های شیشه یی وفولادی روشن وتزیین شده اند که گویی اینجا هرشب چون درخت کریسمس روشن شده است. این ناحیه هشت مرتبه بزرگترازکنری وارف ناحیهء مالی لندن و تنها اندکی کوچکترازشهرشیکاگو است. درعین زمان شهرچانکوینگ نیز بعد ازشیکاگو که پرشتاب ترین شهردنیا ازلحاظ انکشاف دریکصد سال اخیربود، خودرا به یک الگو مبدل ساخته است. این شهرکه همه ساله بانفوسی بالغ بر 300.000  نفرتوسعه میابد احتمالاً امروز به این هدف خواهد رسید. چانکوینگ فقط مشت نمونهء خرواراست. ازجملهء بیست شهری که دارای پرشتاب ترین میزان انکشاف درجهان اند همهء آنها درچین واقع شده اند.

برخلاف جاذبهء شانگهای برای غربی ها، پیکنگ همچنان به عنوان مرکزسیاست، فرهنگ، هنروحتی اقتصاد چین باقی مانده است. این شهر به گونهء بی سابقه ای درحال بازسازی و انکشاف است. (میتوان آن را با بازسازی پاریس درسدهء نزدهم مقایسه کرد). درجریان آمادگی برای پذیرایی ازمسابقات المپیک سال 2008 به تعداد شش متروی جدید، به طول 43 کیلومترسیستم جدید راه آهن، یک ترمینل جدید برای میدان هوایی (البته برزگترین ترمینل جهان درنوع خود)، به وسعت 25 ملیون کیلو مترمربع ساختمان های جدید، به طول 125 کیلومتریک «کمربند سبز»، و به وسعت 12 کیلومترمربع پارک های المپیک، دراین شهراعمارشده است. مدل پیکنگ جدید یاد آور پلان عظیم آلبرت اسپیربرای اعماربرلین درسال 1940است. درواقع فرزند آلبرت اسپیرکه یک مهندس ساختمانی است جاده ای را به طول هشت کیلومتر ازمنطقهء ممنوعه تا پارک المپیک دیزاین نموده. اوبین دگرگونی های پیکنگ و پلان پدرش برای هتلر کدام مشابهتی نمی بیند، و میگوید " این بزرگترو بسیاربزرگتر است." 2

هریک ازتاجران امروز برای به حیرت درآوردن شنوندگان خود ارقام وآمارشگفتی آوری را با خود دارند. واینها ارقام بسیاربزرگ اند – اغلب شان به تدریج کهنه خواهند شد. چین بزرگترین تولید کنندهء ذغال سنگ، آهن و سمنت درجهان است. بزرگترین مارکیت تلفون های همراه درجهان است. ساحه یی به وسعت  28  ملیارد فیت مربع درسال 2005 زیرساختمان داشت که بیش از پیج مرتبه بزرگترازامریکا بود. درطول پانزده سال گذشته صادرات این کشور به ایالات متحده امریکا 1600 درصد افزایش یافته است. دراوج انقلاب صنعتی بود که برای انگلستان لقب« کارگاه جهان» داده شد و امروزه چین این لقب را ازآن خود کرده است. این کشوردوبرسوم حصهء دستگاه های فوتوکاپی، مایکرویو، داشها، دی وی دی ها و پاپوش ها را تولید مینماید.

برای فهمیدن این که چگونه چین برتولیدات صنعتی کم هزینه دسترسی دارد نگاهی بیاندازید به وال – مارت، یکی ازبزرگترین شرکت های جهان. عواید آن هشت برابر مایکروسافت بوده و 2 درصد رشد ناخالص داخلی امریکا را تشکیل میدهد. 1.4 ملیون نفررا استخدام نموده که بیشترازمجموع کارگران جنرال موتور، فورد،  جنرال الکتریک، و آی بی ام میباشد. بخاطر تلاشهای مؤفقانه اش دردسترسی خریداران به نازل ترین سطح قیمت ها بسیارافسانوی است - برخی ها آنرا ظالمانه میخوانند -  برای انجام این همه، این شرکت وسیعاً از تکنالوژی، شیوه های ابتکاری مدیریت، واحتمالاً بصورت خاص تولیدات کم هزینه استفاده نموده است. وال مارت سالانه به ارزش حدود 18 ملیارد دالر کالا ازچین وارد مینماید. قسمت اعظم کالاهای خارجی اش ازهمین کشوراست. تامینات جهانی وال مارت درواقع یک حلقهء تامیناتی چین است.

چین همچنان سیاست مشخصی را دررابطه به تجارت آزاد وسرمایه گذاری تعقیب مینماید. درپهلوی سایرعوامل این یکی ازدلایلی ست که چین ازچاپان جدید فرق دارد. چین راهکارجاپانی (یاکوریای جنوبی) انکشاف را که عبارت بود ازستراتیژی مبتنی بروابستگی بازارداخلی ومردم، جذب ننموده است. بجای آن چین دروازه های خودرا بروی جهان باز گذاشت ( باتوجه به فقدان ذخایرداخلی جاپان ویا کوریای شمالی برای چین گزینهء دیگری وجود نداشت). هم اکنون تجارت چین 70 درصد رشد ناخالص داخلی آنکشوررا تشکیل میدهد که آنرا بیکی ازآزاد ترین اقتصاد های جهان مبدل نموده است. طی پانزده سال اخیرمیزان واردات چین ازایالات متحدهء امریکا هفت مرتبه افزایش یافته است. درآمد سالانهء پراکتراند گمبل (یکی ازکمپنی های بین المللی - م) اکنون درچین به 2.5 ملیارد دالربالغ میگردد ومحصولات رایجی چون هید اند شولدرو پمپردایپردراینجا نزد مصرف کننده گان آن بسیارمشهوراند. پیشبینی میشود که درسال 2010 تعداد کافه های ستاربک درچین بیشتراز ایالات متحده خواهد بود. چین همچنان ازمارک های  بین المللی چه اجناس و یا اشخاص با آغوش بازاستقبال مینماید. آسمان خراشهای مجلل وپیشرفت های عظیم که معرف چین کنونی است توسط مهندسین خارجی اعمارشده اند. پیکنگ دراولین تجربهء خود درسطح جهان برای مدیریت مراسم گشایش اولمپیک ستیفن سپیلبرگ امریکایی را برگزیده بود، چیزی که برای جاپان یا هند خوشآیند نبود که یک خارجی را دریک چنین نقشی بپذیرند. چین درعین حال بزرگترین دارندهء پول درجهان است. ذخایراسعارخارجی اش 1.5 تریلیون دالر است که 50 درصد بیشترازدومین کشوردارندهء پول یعنی چاپان وسه مرتبه بیشترازمجموع اتحادیهء اروپا میباشد. نگهداشتن یک چنین پول هنگفت شاید عقلانه باشد یانه، اما یقیناً نشان دهندهء انعطاف پذیری چشمگیر چین درصورت بروزهرگونه بحران میباشد. آنچه که برای چین ویژه گی منحصربفرد میدهد همین آمیزش فاکتورهاست. چین بزرگترین کشورجهان، اقتصادی بزرگ بارشدی پرشتاب، بزرگترین تولید کننده، دومین مصرف کنندهء بزرگ، بزرگترین ذخیره کننده و( تقریباً یقیناً ) دومین تمویل  کنندهء بزرگ نظامی است. * چین جای ایالات متحده را به عنوان یگانه ابرقدرت جهان نخواهد گرفت. چنان معلوم نمیشودکه درده سال آینده نیزبتواند درهیچیک ازعرصه های نظامی، سیاسی ویا اقتصادی ازآن پیشی گیرد. بگذاربه تنهایی درتمام زمینه ها نفوذ کند. اما به تدریج این کشوربه دومین کشورمهم درجهان مبدل شده و کاملاً یک عنصر جدیدی را درسیستم بین المللی افزوده است.

 

 


 
 
جهان پسا-امریکا 21
نویسنده : غفار صفا - ساعت 21:18 روز سه شنبه بیست و هشتم دی 1389
 
 

 

21

آیندهء مختلط

تصورسیمای جهانی که دیگران به شگوفایی میرسند وغرب افول میکند، مرا پیوسته بیاد فیلم سینماییی بی مانند هندی  شکسپیروالا ازساخته های سال 1965 می اندازد. این فیلم گروهی ازهنرپیشه های دوره گرد شکسپیری را درحال سفربه هندوستان   پسا - استعماری نشان میدهد که آمده اند تا با واقعیت های تلخ روبروشوند. بسیاری ازمکاتب، کلب ها وتیاترها که برای عرضهء فرآوده های خود سروصدا راه میانداختند، اکنون دارند بسرعت جاذبهء خودرا ازدست میدهند. لاردها ومامورین انگلیسی رفته اند ودیگردراینجا کسی نیست تا تحت تأثیراشعارشکسپیرقرارگیرد. علاقمندی به شکسپیرباحکمروایی انگلیسها درهند رابطهء مستقیم داشت. درواقع، این قدرت است که فرهنگ را بدنبال خود میکشد.

آنچه جاگزین این دسته های شاد مطربان دوره گرد میگردد فقط سینما است. بزبانی دیگربخشی ازداستان شکسپیروالا مربوط میگردد به ظهورفرهنگ همگانی. بالیوود – فرهنگ همگانی بومی هندی – یک فرهنگ مختلط است، بخاطراینکه بخشی از فرهنگ همگانیست وآنرا ازمبتکرفرهنگ همگانی یعنی ایالات متحده به عاریت گرفته است. بسیاری ازفیلم های بالیوود نسخه بدل هایی از کلاسیک های امریکایی اند که شش تا ده پارچه آهنگ هندی درآنها جا داده شده و درعین حال عناصری ازفرهنک هندی را حفظ کرده اند. داستانها پراند ازموارد فداکاری مادران ، مصیبت های فامیلی، دعواهای شوم، و خرافه پرستی. شرق وغرب تماماً بهم آمیخته اند.

جهانی که داریم وارد آن میشویم شبه به بالیوود است.  جهانی مدرن و شکل گرفته توسط غرب، اما همچنان عناصری مهمی ازفرهنگ بومی را درخود حفظ کرده است. موسیقی راک چینایی تقریباً شبه است با راک غربی، با همان ضرب وآلات موسیقی، اما با درونمایه، شعر، وصوت چینایی. رقص برازیلی آمیزه ایست ازرقص افریقایی، لاتینی ومیراثی از فیلم های مدرن غرب.

امروزمردم درسراسرجهان بیشتربراحتی میتوانند فرآورده های بومی خویش را جزو مدرنیته بسازند. زمانیکه من درهندوستان بودم، دوران رشد مدرنیزم درغرب بود. ماهمه میدانستیم که همه چیز، ازرشته های مختلف علوم گرفته تا دیزاین، درغرب به نقطهء اوج خودرسیده بود. اما امروزاین دیگریک واقعیت نیست. یک مهندس سرشناس جاپانی برای من توضیح کرد که وقتی اوبزرگ میشد میدانست که بهترین وپیشرفته ترین ساختمان ها تنها دراروپا وامریکا اعمار شده اند. اما اکنون مهندسین جوان دردفترکاراو عالیترین ساختمان ها را که هرماه درچین، جاپان، شرق میانه وامریکای لاتین درحال اعماراند می بینند. نسل جوانترامروزمیتواند درخانه اش بنشند و نمونهء دلخواه خود را ازمدرنیته بسازد ویا بآن دسترسی پیداکند، باهمان گونه های پیشرفتهء آن درغرب اما بیشترآشنا.

پدیده های مدرن وبومی پهلو به پهلوی هم با جهان وغرب رشد میکنند. راک چینایی پرفروش تراز راک غربی است. سامبا درامریکای لاتین درحال شگوفایی است. صنعت داخلی تولید فیلم درهمه جا ازامریکای لاتین گرفته تا آسیای شرقی وشرقمیانه درحال شگوفایی است – وحتی جای تولیدات هالیوود را دربازارهای داخلی اشغال میکنند. تلویزیون جاپان که پیش ازاین شمارزیادی ازبرنامه های امریکایی را خریداری میکرد، اکنون فقط متکی برپنج درصد برنامه های امریکایی است. 19  فرانسه و کوریای جنوبی که مدت زمان درازی تحت تأثیر فیلم های امریکایی بودند، اکنون خودشان دارای صنایع بزرگ تولید فیلم اند. هنرمدرن بومی، اغلباً آمیزه ایست جالب ازفشردهء شکل غربی با درونمایهء سنتی فرهنگ عامیانه که تقریباً درهرگوشه وکنارجهان درحال شگوفایی است. با مشاهدهء لوحه های ستاربک ها وکوکاکولا درسراسرجهان بآسانی میتوان فریب خورد. تأثیرواقعی جهانی شدن عبارت ازشگوفایی پدیده های بومی ومدرن بوده است.

به نقش رهبری کنندهء زبان انگلیسی دقیق ترتوجه کنید. هرقدربیشترمردم بزبان انگلیسی صحبت کنند، بهمان پیمانه ما شاهد رشد زبان بومی درتلویزیون، رادیووانترنت خواهیم بود. درهندوستان مردم فکرمیکنند که افتتاح دستگاههای رادیویی یک پیشرفت درمسایل بومی خواهد بود درحالیکه شبکه های خبری همه بزبان انگلیسی اند، زبانی که اکثراً افراد دارای تخصص بآن صحبت میکنند. اما پیشرفت واقعی دربرنامه هایست که بزبان بومی اند و ازسه تا چهارمرتبه بیشتررونق دارند. دراین پروسهء جهانی شدن زبانهای هندی، تامیل، تیلگو، گجراتی، ومرتی بسیارخوب درخشیده اند. زبان مندرین روی شبکه های انترنت درحال گسترش است. زبان اسپانوی بشمول ایالات متحده درسراسرجهان برای خود جای پای بازکرده. درمرحلهء نخست جهانی شدن همه سی ان ان را تماشا میکردند و درمرحلهء دوم بی بی سی و سکای نیوز. اکنون هرکشوری سی ان ان خودش را تولید میکند – از الجزیره گرفته تا العربیه تا ان دی تی وی و آج تاک دهلی جدید.

این شبکه های خبری بخشی از یک روال پرجاذبه – رشد شیوهء جدید خبرنگاری – است. زمانی که من درهند وستان بودم، مسایل روزمخصوصاً مسایل جهانی ازدیدگاه غربی توضیح میگردید. شما دنیا را از چشم بی بی سی و صدای امریکا می دیدید وبا آن ازروی تحلیل های تایمز، نیوزویک، انترنشنل هرالد تربیون و تایمزلندن آشنایی حاصل میکردید. امروز شمارزیادی از کانال های خبری وجود دارند که دیدگاههای متفاوت را ارایه میکنند. وقتی الجزیره را تماشا میکنید شما با نگرشی کاملاً متفاوت ازدیگاه غرب درمورد مشکل عرب واسراییل برمیخورید. این تنها الجزیره نیست، با تماشای یک شبکهء هندی با دید بسیارمتفاوتی درمورد پروندهء اتمی ایران برمیخورید. موقعیت انسان روی طرز نگرشش برجهان تأ ثیر دارد.

آیا این تفاوت ها باعث آن نمیگردد که « دیگران » درزمینه های تجارت، دولت داری و سیاست خارجی نیز به گونهء متفاوت برخورد کنند؟ موضوعیست بسیارپیچیده. دردنیای تجارت مسألهء عمده تجارت است اما چگونه میتوان این تنوع فوق العاده  را حتی درخود غرب توضیح کرد. نحوهء فعالیت های اقتصادی درایتالیا کاملاً ازبریتانیا تفاوت دارد، اقتصاد امریکا بسیارمتمایزازاقتصاد فرانسه است. راهکارهای تجارت درجاپان ازچین یاهند فرق دارد واین تفاوت ها میتوانند چندین برابرباشند.

این امرتا حدودی درمورد سیاست های خارجی کشورها نیزصادق است. اینجا حقایق نهفته یی وجود دارند. مسایل اساسی امنیتی وجلوگیری از نفوذ همسایگان ازجملهء عناصرعمده درتکوین سیاست دفاع ازامنیت ملی کشورهاست. اما علاوه برآن ممکن است تفاوت های واقعی به مسایل فرهنگی نیزارتباط داشته باشد. مسألهء حقوق بشررا درنظربگیرید، موضوعی که کلاً درکشورهای غیرغربی بویژه درچین وهندوستان دارای چشم اندازهای متفاوت ازایالات متحده است. این امرچندعامل اساسی دارد: اول، آنها خود را کشورهای درحال انکشاف میدانند و بنابرین ضعیف تر ازآن هستند که از مسایل مربوط به نظم جهانی مخصوصاً آنهاییکه معیارها وقوانین را بردیگران تحمیل میکنند نگرانی چندانی داشته باشند. دوم، آنها پروتستانت نیستند که به تبلیغ آیین خود بپردازند وبنابرین به پخش ارزش های جهانی کمترعلاقه دارند. نه هندوییزم و نه کنفوسیوسیسم هیچکدام به احکام جهانی ویا ضرورت اشاعهء ایمان دلچسپی ندارند. با توجه به این دودلیل عملی و فرهنگی بعید به نظرمیرسد که این دوکشورحقوق بشررا به عنوان یک اصل اساسی درسیاست خارجی شان درنظربگیرند.

البته تمدن دریک محیط بسته رشد نمیکند. حتی اگراین تمدن برخاسته از دین یا یک جهان بینی مسلط باشد. کشورها گذشتهء شان را با آن عناصر بومی آمیخته اند که توسط نفوذ بیرونی کنارزده شده.  بگونهء مثال هند کشوری دارای آیین هندوییزم است که نخست برای چهارصد سال توسط سلسله های مسلمان وسپس پروتستانت ها اداره شده است. چین ادارهء مستقیم خارجی را تجربه نکرده اما گذشتهء کنفوسیوسی اش برای چهل سال توسط ایدیولوژی کمونیستی باخشونت کنارزده شد. جاپان طی یک سدهء اخیرشیوه و نحوهء تفکرامریکایی را جذب کرده است. افریقا سنت های پایدار بومی اش را دارد اما درعین حال محلیست برای بزرگترین و بسرعت رشد یابنده ترین نفوس عیسویت درجهان. درامریکای لاتین، کلیسا ها چنان ازاهمیت حیاتی برخوردارند که دراروپا حتی تصورآنرا نمیتوان کرد. ما دربارهء رشد آیین پروتستانت انجیلی درایالات متحده شنیده ایم اما سرعت رشد آن دربرازیل وکوریای جنوبی خیلی بیشتراست. اگرارزشهای مسیحیت درقلب سنت های اروپا نهفته است پس چگونه است که کشوری چون افریقای جنوبی به عنوان کشوری دارای هفت هزارفرقهء مسیحی شناخته شده است؟ ویا نایجریا که نسبت به انگلستان دارای بیشترین کلیسای انجیلی است؟

غرب و دیگران برای یکهزارسال دارای تأثیرات متقابل بریکدیگربوده اند. روایت است که مسیحیت درسال 60 میلادی توسط سنت مارک به قارهء افریقا آورده شد. برخی ازنخستین جوامع مسیحی جهان در شمال افریقا اسکان یافتند. مردمان شرقمیانه ازعلوم غربی برای سده ها حفاظت وآنرا انکشاف داده اند. روسها حد اقل ازچهارصد سال بدینسوبا هویت غربی وغیرغربی خود درمبارزه اند. مدت درازی غرب به عنوان بخشی ازماشین تمدن دراکثرنقاط جهان حضورداشته است. به همین علت هم اعمار بزرگترین کازینوی جهان درموکاوو چین – که تقلیدیست از کازینوی سنت مارک دروینیس وآن به نوبهء خود شدیداً تحت تأثیردیزاین (اسلامی) موریشیا قراردارد، طبیعی معلوم میشود. آیا این چینایی است، غربی، موریشیایی ویا مدرن؟ احتمالاً همهء شان.

مدرنیته با توسعهءغرب همراه بوده، بنابرین چهرهء غربی بخود گرفته است. اما هرقدرجهان مدرن توسعه می پذیرد و بیشترمناطق جهان را دربرمیگیرد، بهمان پیمانه مدرنیته به یک کورهء ذوب مبدل میگردد. تجارت، مسافرت، امپریالیسم، مهاجرت و مأموریت های تبلیغی همه چیزرا باهم آمیخته است. هرفرهنگ وجوه متشخص خودرا دارد، برخی ازآنها مدرن سازی را حمایت میکنند وبرخی هم تردید. همراه با پیروزی های کاپیتالیسم  مناصب ومقامات کهنهء فیودالی، رسمی ورسوم خانوادگی زوال می پذیرند، چنانکه درغرب اتفاق افتاد. درنتیجهء مدرنیزم تقویت ارزشهای غربی ادامه میابد. ممکن است چین وهندوستان به مسألهء حقوق بشررغبتی نشان ندهند اما ناگزیرند به این واقعیت تن دهند که این مسأله جزآجندای جهانی است. درمورد هندوستان، کشوری که دارندهء دموکراسی با نخبه های روشنفکر لیبرال است، موجی ازهواداران این حرکت وجودارند که دیدگاه شان درزمینهء مدرنیزم وسیعاً توسط ارزشهای غربی شکل گرفته است.

این پرسش که « آیا آینده مدرن خواهد بود یا غربی؟ » بیشتر ازآنچه که به نظرمیرسد پیچیده است. ساده ترین پاسخ بلی است،  اما برای ارایهء  پاسخی درست بایستی دقیقاً به مسایلی چون کشورهای مشخص، آگاهی از گذشته و حال آنها، فرهنگ و فلکلورشان، شیوهء پیوستن شان به جهان غرب و مدرن شدن شان پرداخت. تلاش خواهم ورزید تا این مسایل را درمورد دو قدرت درحال ظهور یعنی چین وهندوستان درآینده توضیح نمایم. ضمناً این بهترین راه درک جیوپالتیک جدید خواهد بود. بااینهمه، چالش واقعی که ما درآینده بآن روبرو خواهیم بود ابهام درتفکیک دیدگاهها نه بلکه دقیقاً تفکیک جغرافیا، تاریخ، منافع، وقابلیت هاست. حرف زدن دربارهء « ظهورآسیا» گمراه کننده است.  چیزی بنام آسیا که ساختارغربی داشته باشد وجود ندارد. شمارزیادی ازکشورها اند که  بخشی از این ساختار به حساب میروند اما بسیا رازهم متفاوت ونسبت به همدیگرحدس وگمان هایی دارند، مانند  چین، جاپان، هند واندونیزی. جهان ازنظرچینایی ها وهندی ها متفاوت است نه به این علت که آنها کی هستند بل که بدین علت که درچه موقعیتی اند. دگرگونی بزرگی که درجهان درحال وقوع است کمتردرعرصهء فرهنگ وبیشتردرعرصهء قدرت خواهد بود.

 

 


 
 
نویسنده : غفار صفا - ساعت 5:9 روز سه شنبه بیست و هشتم دی 1389
 
 

 


 
 
جهان پسا - امریکا 20
نویسنده : غفار صفا - ساعت 20:44 روز شنبه دوازدهم تیر 1389
 
 

20

فروپاشی نظم کهن

غربی سازی پروسه یی نیست که صرفاً دربارهء ظواهرونمود آن بایستی حرف زد. مدیران کمپنی های تجارتی درسراسرجهان کارهای شان را با شیوه هایی تنظیم میکنند که میتوان آن را راهکارهای" ستندرد" تجارتی نامید. واقعیت اینست که این ستندردها ازتبادلهء اسناد گرفته تا بخشبندی ها همه منشأ غربی دارند. این امرنه تنها درعرصهء تجارت بل که طی دوسدهء اخیرمخصوصاً دودهههء اخیرآن ساختارهای دولتی بشمول  پارلمان ها، اداره های همآهنگ کننده، وبانک های مرکزی درهمه جا مشابه هم شده اند. نتایج سروی دوتن ازدانشمندان درچندین کشوراروپایی وامریکای لاتین نشان میدهد که شمارهء اداره های مستقل همآهنگ کننده ( تشکیلات سبک امریکایی ) بین سالهای 1986 و 2002 هفت مرتبه افزایش یافته است. 16  حتی سیاست درسراسرجهان دارای زبان مشترکی است. آنعده ازمشاورین امریکایی که با سیاست مداران کشورهای آسیایی و امریکای لاتین درامرچگونگی کسب محبوبیت درکشورهای شان مساعدت میکنند حقوق گزافی دریافت مینمایند.

کتاب ها، سینما وبرنامه های تلویزیونی مشخصاً طعم بومی دارند. اما ساختاراین رشته های صنایع (همانند بسیاری ازمظاهرآن) دارند بیشترمعیاری میشوند. بگونهء مثال، بالیوود ازسرمایه گذاری های ارزان وزمانبندی های طولانی عنعنوی خویش فاصله گرفته به ساختن فیلم های بیشترکوتاه وتجارتی همراه با سرمایه گذاران هالیوودوصدوراستعدادها میپردازد.17 هنگام گشت وگذاردرهرجاده ای ازدنیای صنعتی امروز، با تنوعی ازماشین های بانکی، قهوه خانه ها، فروشگاههای لباس با لیلام های فصلی، جوامع  مهاجرین، فرهنگها وموسیقی های مشهورروبرومیشوید.

ارزشهای کهن فرهنگی ونظام سنتی درکشورهای روبه انکشاف درحال زوال است وافزایش فشارهای همگانی با حمایت نظام سرمایداری ودموکراسی این پروسه را تقویت مینماید. اغلباً این پروسه توأم میگردد با غربی سازی زیرا آنچه که جاگزین میشود – فرهنگ جدید مسلط – نمود غربی بویژه امریکایی دارد. ازجمله مکدونالد، جین آبی (پطلون کاوبای)، وموسیقی راک که اکنون جهانشمول شده است، کنارگذاشتن رفتارهای کهنه تر، شیوه های هرچه متمایزترغذا خوردن، طرزلباس و موسیقی. سخن برسرتغذیهء قشر بزرگتری ازمردم است نه دستهء کوچکی ازنخبه ها که قراراست از شعایروسنن کشورشان حمایت کنند. اینهمه سیمای امریکایی دارد زیرا امریکا کشوریست که پیشترازدیگران دست به اختراع کاپیتالیسم همگانی ومصرف گرایی زده است. تأثیرات کاپیتالیسم همگانی اکنون دیگرجهانشمول گردیده. قرنهاست که فرانسه به اضمحلال فرهنگش، تا آنجا که درواقع مسألهء نابودی نمونه های مشخصی از نظم فرتوت وطبقاتی این فرهنگ مطرح بوده، دیگرتوجه چندانی ندارد. آیا اکثریت مردم  فرانسه درسدهء نزده هم که بیشترشان را دهاقین نادارتشکیل میداد، غذای شان را در رستورانت های مجلل و یا محلی بیرون ازمنازل شان صرف میکردند؟ میگویند اپرای نوع چینایی درحال نابودی است. آیا علت آن غرب گرایی است یاظهورچندگانگی فرهنگی؟ چه تعداد ازدهاقین چینایی یک دهه پیشترازاین درروستاهای شان به اپرا گوش میدادند؟ فرهنگ جدید فراگیراکنون اهمیت بزرگی کسب کرده است زیرا درعصری دموکراتیک این کمیت است که کیفیت را نشان میدهد. مهم اینست که چه تعداد میشنوند نه که چه کسی میشنود.

به دگرگونی ها دریکی ازسنتی ترین سرزمین های دنیا توجه کنید. کریستین کریل یکی از گزارشگران اموربین المللی نیوزویک درسال 2004  به توکیوسفرکرد، کسی که یک دهه پیشتررا درماسکو و برلین سپری کرده بود. اوانتظارداشت چنانکه درکتاب ها خوانده بود با کشوری عمیقاً منزوی وبیگانه روبروخواهد شد. برخلاف اودریکی ازمقالاتش مینوسد " آنچه که من دریافتم عبارت است از یک کشورغربی مرفع ومدرن دیگری با ویژه گی هایی شگفت انگیز یک ملت آسیایی که اگرفوراً آنرا دروسط مرزهای اروپایی قراربدهی اصلاً احساس بیگانگی نخواهدکرد" 18  وادامه میدهد که " مابه خانهء جدید مان انتقال کردیم و بسیارزود خودرا درحال آمادگی برای نخستین مرخصی جالب جاپانی هالووین یافتیم." اوازقول دانشمند امریکایی دونالد ریچی که پنجاه سال را درجاپان سپری کرده ومصروف تدریس بوده، مینویسد که محصلان جوان جاپانی امروزه نمیتوانند دنیای والدین شان را با آن فورمالیزم، اشکال وآداب وتشریفات آن درک کنند " آنها دربارهء سیستم خانوادگی هیچ چیزی نمیدانند زیرا دیگرآن سیستم خانوادگی موجودنیست" ریچی ادامه میدهد " بناأ من ناگزیرم آنرا برایشان بازسازی کنم."  نمونه های بسیارپیچیده، سنتی ومؤدبانه ایکه درفیلم های جاپانی نمایش داده میشود برایشان بیگانه است مثل اینکه متعلق به یک دنیای « ویران شده» باشد.

آنچه که امروزه جوان ومدرن به نظرمیرسد زبان انگیسی است. هیچ زبانی تاکنون به این حد وسیع وعمیق درسراسرجهان گسترش نیافته. نزدیکترین زبان قابل مقایسه بآن زبان لاتین درسده های میانه بود که ضعیفترین نمونهء آن است. زبان لاتین درشرایطی که بیسوادی گسترش وسیع داشت مورد استفادهء شمارمحدودی ازنخبگان بود، واغلب کشورهای غیرغربی حتی جزدنیای عیسویت نبودند. امروزیک برچهارم نفوس جهان یعنی یکنیم ملیارد انسان میتوانند به انگلیسی صحبت کنند. ومیزان گسترش این زبان تقریباً درهمه جا ازاروپا تا آسیا وامریکای لاتین روبه فزونی است. گلوبلایزیشن که بیشترازهروقت دیگرزمینهء تماس وتجارت را فراهم میسازد، برای مفهوم سادهء ارتباطات انگیزه ایجاد مینماید. هرقدربازیگران بیشترباشند بهمان اندازه نیازبرای معیارهای مشترک شدید تراحساس میگردد. حدود هشتاد درصد ازاطلاعات انباشته شده درذخیره گاههای الکترونیکی درجهان بزبان انگیسی است. وقتیکه دیپلوماتهای 25 کشورعضواتحادیهء اروپا گردهم آمدند تا روی مسایل تجارتی بحث کنند صدها ترجمان را با خود داشتند که اغلبت آنها بزبان انگلیسی صحبت میکردند.

آیا داشتن زبان مشترک باعث آن میگردد تامردم یکسان فکرکنند؟  هرچند که طی سدهء گذشته زبان انگلیسی به زبان مدرنیته مبدل شده است، هرگزنمیتوان به این پرسش یک پاسخ قاطع ارایه کرد. واژهء تانک برای روسها نیز« تانک» است. هندی ها هنگام صحبت کردن به زبان هندی هرگاه بخواهند واژهء nuclear { اتم- م} رااستفاده کنند عین واژهء «nuclear» را بکارمیبرند. Weekend { مرخصی آخرهفته- م}  بزبان فرانسوی « le weekend » است. انترنت را بزبان اسپانوی هم «انترنت» میگویند. وزبان انگلیسی یی که مردم بآن صحبت میکنند با گونه های متشخص آن بطورروزافزونی درحال امریکایی شدن است. این زبان گفتاری، هتاک و بی تکلف است. احتمالاً این گونهء غیررسمی به سایر قلمروها نیز سرایت خواهد کرد.

البته این نوع احتمالات نگرانی بزرگترها را فراهم میسازد. اغلب جوامعی که اخیراً به مدرنیته روآورده اند میخواهند ثروت جدید خودرا با عناصری از نظام کهنه درآمیزند. لی کوان یو درمورد این بخش ازجهان به من گفت " ما گذشته را به عقب انداخته ایم، و نگرانیم که مبادا عناصری از نظام کهنه باقی مانده باشد." اما حتی این نگرانی درتجربهء غربی نیزیک امرشناخته شده است. وقتی امروزرهبران شرق ازضرورت حفظ ارزشهای متمایز شرقی صحبت میکنند مثل اینست که رهبران محافظه کارغربی درسده های پیشین درجستجوی حفظ ارزشهای اخلاقی مشابه درغرب بودند. شاعرمشهوراولیورگولدسمیت همچنان که انگلستان صنعتی میشد درسال 1770 نوشت " همراه با انباشته شدن سرمایه  انسان نیز فاسد میگردد " احتمالاً چین وهندوستان بسوی عصرویکتوریایی خویش، همچنان که کاپیتالیسم نیرومند دوشادوش نوعی محافظه کاری اجتماعی گام برمیدارد، خواهند رفت. واحتمالاً این آمیزش ادامه خواهد یافت. با اینهمه، رویکرد به رسوم وارزشهای خانوادگی دربرخی ازکشورهای بسیارمدرن مانند ایالات متحده، جاپان وکوریای جنوبی بقوت خود باقی خواهند ماند. اما درمجموع باگذشت زمان، سرمایهء رشد یابنده وشانس های انفرادی دگرگونی های اجتماعی را بارمیآورد. مدرنیزم شماری از گونه های آزادی زنان را درپی دارد و دسته بندی های سنی، مذهبی، روسوم ونظام فیودالی را واژگون میسازد. واینهمه، آن جوامع را بیشترو بیشترشبه اروپا وامریکای شمالی خواهد ساخت.

 

 


 
 
جهان پسا - امریکا 19
نویسنده : غفار صفا - ساعت 20:22 روز دوشنبه ششم اردیبهشت 1389
 

 

۱۹ 

مدرن سازی                       

آنچه که اصلاح طلبان غیرغربی درسدهء بیستم بآن درگیربودند اکنون به یک پرسش محوری برای آینده مبدل شده است: آیا ممکن است مدرن بود بدون اینکه غربی بود؟ چه تفاوت هایی میان این دو وجود دارد؟ آیا زندگی درجهانی که وزنهء غیرغربی ها سنگین تراست اساساً متفاوت خواهد بود؟ آیا این قدرت های جدید دارای ارزش های متفاوت خواهند بود؟ وآیا پروسهء ثروتمند شدن، همهء مان را یکسان خواهد کرد؟ اینهمه حرفهای بیهوده نیستند. درآیندهء نزدیک ازچهارقدرت بزرگ اقتصادی جهان سه تای آن غیرغربی خواهند بود   ( جاپان، چین، وهند) و چهارمین آن یعنی ایالات متحده بطور فزاینده ای توسط شهروندان غیراروپایی اش شکل خواهد گرفت.

شماری ازمتفکرین معاصر، ازجمله سامویل هنتنگتن بدین باوراست که مدرنیزه سازی و غربی سازی کلاً ازهم متمایزاند. بگفتهء هنتنگتن غرب پیش ازاینکه مدرن باشد غربی بود. غرب هویت متشخصش را درسده های هشتم ونهم کسب نمود، درحالیکه تنها درحدود سدهء هژده هم بود که « مدرن» شد. تبدیل شدن به یک جامعهء مدرن به مفهوم صنعتی شدن، شهرنشینی، افزایش سطح سواد، آموزش و ثروت است. ویژه گی هایی که یک جامعهء غربی راازسایرجوامع متایزمیسازد عبارتند از: میراث تاریخی، مسیحیت، جدایی کلیسا ودولت، قانون مداری وجامعهء مدنی. هنتنگتن مینویسد”  ارزشمندی تمدن غربی نه به دلیل جهانی بودن بل که به علت منحصربفرد بودن آن است.” 14

براینهمه مسایل روشنفکرانه، بیگانگی غریزی سرزمین های غیرغربی را نیز بیافزایید – اینکه چگونه به نظرمیرسند، احساس میکنند ومتفاوت اند. یک مثال کلی دراین زمینه میتواند جاپانی ها باشند. جاپان درعالی ترین سطح یک ملت مدرن است که ازلحاظ سطح تکنالوژی - ترن های تیزرفتار، تلفونهای همراه، وروبات ها -  نسبت به بسیاری ازکشورهای غربی درنقطهء اوج خود قراردارد. اما این امربرای خارجی ها مخصوصاً سیاحین غربی بیگانه وعجیب به نظرمیرسد. اگرثروت نتوانسته جاپان را غربی بسازد پس دیگران را نیز نخواهد توانست غربی بسازد. جهانی که درآن هندی ها، چینایی ها، برازیلی ها وروسها ثروتمند وبیشترمرفع اند، جهانی خواهد بود متشکل ازچندگانگی فرهنگی شکوهمند و بی نظیر.

با وصف حضوردرازمدت غرب و توسعهء آن تا دوردستها هنوزمفهموم فاصله میان غرب گرایی ومدرنیزاسیون مشخص نگردیده است. بسیاری ازچیزهایی را که ما به عنوان یک پدیدهء مدرن تصورمیکنیم حداقل ظاهراً غربی است. اشکال امروزی دولت، تجارت، تشریفات فراغت تحصیلی، ورزش، وتعطیلات گوناگون همه ریشه درفرهنگ ورسوم اروپایی دارند. کریسمس امروزه بیشترازهروقت دیگردراکثرمناطق جهان تجلیل میشود، حتی اگربدون شامپاین، شمع و تحایف هم که باشد (البته که شامپاین بخودی خود یک پدیدهء غربی است). روز والنتاین یا روزعشاق که افتخارش به یک روحانی مسیحی میرسد و بواسطهء کمپانی هایی که کارت های تبریکی تولید میکنند تبلیغ میگردد، اکنون به یک عنعنهء رشد یابنده درهند مبدل شده است. پتلون های جین آبی که برای شرایط ناهموارو سنگی معادن طلای کالیفورنیا ساخته شده بود اکنون درهمه جاازچین واندونیزیا گرفته تا سانفرانسسکو وسیعاًَ رایج است. دشواراست تصورکنیم که جهان مدرن بدون غرب چه سیمایی خواهد داشت.

کشورمحبوبانی دیپلومات متفکروروشنفکرسینگاپوری اخیراً پیشگویی کرده است که درجهان درحال ظهور قدرت های غیرغربی، حتی درصورت ثروتمند شدن شان هم سنت های متمایزخودرا حفظ خواهند کرد. اودریک سخنرانی اش سال 2006  اظهارداشت که شمارهء زنان هندی ساری پوش( لباس سنتی هندی) واقعاً افزایش خواهد یافت. 15  اما درواقع، هنگامیکه محبوبانی نظریه اش را درمورد افزایش ساری ابلاغ میکرد رسانه های هندی درست روند برعکس آنرا گزارش میدادند. طی یک دههء گذشته زنان هندی لباس ساری را به دلیل استفاده از لباسهایی که بآن بتوان راحت ترحرکت کرد، کنارگذاشته اند. فابریکات تولید ساری با مواد، ساخته ها ونمودهای مختلف آن حتی درمیانهء رشد سریع هند روبه کاهش اند. (این پرسش برای یک جوان متخصص هندی که چرا خود را درمیان شش تا نه یارد تکهء اغلباً چین دار، و بااحتیاط جمع وجورشده پیچانیده است، چیزیست ناراحت کننده) زنان هندی هم اکنون بطورفزاینده لباس هایی را میپوشند که سبک مختلط بومی و بین المللی داشته باشد. بگونهء مثال اکنون کرته شلوار( یک نوع آمیزه ای از پتلون فراخ و پیراهن) درمیان آنها متداول شده است. اهمیت ساری همچون کیمونودرجاپان به سطح  یک لباس مخصوص جشنی تنزل کرده است.

ممکن است موضوع لباس یک امرسطحی به نظرآید، اما چنین نیست. لباس زنان قوی ترین نشان دهندهء میزان توافق یک جامعه با مدرنیته است. قابل تعجب نیست که جهان اسلام با مشکل بزرگی بخاطر پوشیدن لباسهای نوع غربی از جانب زنان مواجه است. همچنان دراین منطقه زنان ازمدت های طولانی از لحاظ سطح سواد، آموزش و اشتغال درنوعی عقب ماندگی بسرمیبرند. برقع وچادرممکن است یک انتخاب قابل پذیرش برای لباس باشد، اما آنها این موضوع را با نگرشی که جهان مدرن را تردید میکند، سازگارساخته اند.

 لباس غربی برای مردها درهمه جا میسراست. اززمانیکه ارتشها آغازبه پوشیدن یونیفورم نوع غربی کردند، مردان درسراسرجهان لباس کارغربی را بکارگرفتند. دریشی که میراث یونیفورم افسران ارتشی اروپایی است اکنون یک لباس معیاری یا ستاندارد برای مردها از جاپان گرفته تا افریقای جنوبی و پیرو است. جاپانی ها باهمه تمایزات فرهنگی شان، یک گام جلوتر رفته، درمراسم ویژه چون مراسم حلف وفاداری به حکومت، کرتی رسمی با پطلون راه راه به شیوهء دیپلومات های ادواردسوم انگلستان دریکصد سال پیش را به تن میکنند.  درهندوستان پوشیدن لباس سنتی ازمدت های درازی با مسألهء وطن پرستی رابطه داشت، لباسی که گاندی به عنوان نافرمانی دربرابرتعرفه های گمرکی وپارچه های انگلیسی برآن تأکید میکرد. اکنون دریشی غربی به یک لباس معیاری برای بازرگان ها وحتی بسیاری ازمامورین عالیرتبهء دولتی نسل جوان هند که ازیک مرحلهء جدیدی دروضعیت پسا – استعماری صحبت میکنند، مبدل شده است.*  البته درایالات متحدهء امریکا بسیاری ازتاجران درتأسیسات جدید صنعتی شان دیگرنیازی به لباس رسمی ندارند و لباس غیررسمی نمونهء (جین و تی شرت) را رواج میدهند. این امردرسایرکشورها نیزبویژه درمیان افراد جوانتر، درتأسیسات تکنالوژی صنعتی رایج گردیده است. یک چنین نمونه ها ادامه دارند. ستایل های غربی درواقع به لباس های معیاری کار برای مردان مبدل شده است که دلالت برمدرنیته مینماید

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

* تفاوت های جنسیتی وجود دارد، نمیتوان گفت همه، ولی شماری از زنان برجستهء هند وقتیکه مردان مؤفق دردولت وعرصهء تجارت لباس هایی به شیوهء غربی میپوشند، آنان نیز همان کاررا میکنند.


 
 
جهان پسا - امریکا 18
نویسنده : غفار صفا - ساعت 9:8 روز شنبه بیست و هشتم فروردین 1389
 
 

۱۸

غربی سازی 

کمپنی هندشرقی درسال 1823 به منظورآموزش مردمان بومی تصمیم گرفت تا مکتبی را درکلکته تأسیس کند که بسیارعاقلانه و گامی به جلو تلقی میگردید. اما واقعیت این پالیسی ازنامهء پرشوریکی ازرهبران هندی درکلکته بنام راجا رام موهن رای عنوانی نخست وزیربریتانیا ویلیام پیت بخوبی آشکارمیگردد. می ارزد که آن نامه را با تفصیل نقل کنیم:

« پیشنهاد این دورهء آموزشی... مارا امیدوارساخت که با راه اندازی آن افراد نخبهء اروپایی استخدام خواهند شد ودراین مکتب مضامین ریاضی، فلسفهء طبیعی، کیمیا، اناتومی، وسایرعلوم مفید که ملت های اروپایی آن را به مدارج پیشرفت رسانیده اند، علومی که آنان را دربین سایرباشندگان جهان دارای یک سروگردن بلندترساخته است، تدریس خواهد شد.

امااکنون دریافتیم که دولت درصدد تأسیس یک مکتب سانسکریت تحت نظرپندت های هندواست ودرآن مسایلی تدریس خواهد شد که هم اکنون درهند تدریس میشوند. این دورهء آموزش ... تنها میتواند ذهن جوانان را با ظرافت های دستوری وتمایزات متافزیکی کم اهمیت ویا بی اهمیت برای دارندگان آن وجامعه مشبوع سازد ...

زبان سانسکریت، زبان دشواری که فراگیری کامل آن تقریباً یک عمرلازم دارد، این زبان نه تنها سده ها مانع اشاعه وپخش دانش بوده ... بل که همچنان هیچگونه تحولی را نمیتواند برتابد.  ببینید کدام مسایل توسط آیین ویدی پیشنهاد میگردد؟ با کدام روش روح به ملکوت می پیوندد؟ وجوهرملکوتی از چه رابطه یی برخورداراست؟  بااحترام به جناب عالی میخواهم ابراز نمایم که آنچه شما انجام میدهید خلاف آنچیزیست که میخواهید». 12

وقتی که دررابطه به غربی سازی به عنوان پروسه ایکه صرفاً با سلاح وقدرت رابطه دارد چیزی میشنوید، این نامه وصدها یک چنین نامهء دیگر، خاطرات، وفرامین را بایستی به خاطربیاورید. درست است که درعقب توسعهء افکارغربی فشاروزورگویی نهفته بود، اما شمارزیادی ازغیرغربی ها نیزبودند که اشتیاق به آموزش شیوه های غربی داشتند. دلیل آن نیزساده است، آنها خواهان پیشرفت بودند، وبرای دستیابی به این پیشرفت پیوسته تلاش  میورزیدند تا ازآنانیکه پیروزشده اند پیروی کنند.

مهارت غربی ها درثروت اندوزی وراه اندازی جنگ ها، برای همسایگان شان درسدهء هفده هم آشکاربود. یکی ازمهمترین مثال های آن پترکبیر تزارروسیه است که ماهها درسراسراروپا به مسافرت پرداخت. اوکه ازتأسیسات صنعتی وآرایش نظامی اروپایی ها هیجان زده شده بود تصمیم گرفت تا شخصاً آنهمه را بیآموزد، وپس ازبرگشت به کشورش فرمان داد تا یک رشته اصلاحات رادیکال بدین شرح عملی گردد: سازماندهی دوبارهء ارتش روسیه درامتداد مرزهایش بااروپا، مدرنیزه ساختن سیستم اداره، انتقال پایتخت ازماسکو که یک شهرآسیایی بود به شهری جدید که درامپراتوری روسیه شمایل اروپایی داشت، جاییکه او آنرا سن پترزبورگ نامید.  سیستم مالیاتی را اصلاح کرد و حتی به غربی سازی بیشتر کلیسای های ارتدکس پرداخت. به مردها دستورداده شد تا ریش های شان را بتراشند و لباس های به سبک اروپایی بپوشند. هرگاه مردی اصرار میکرد که به شیوهء گذشته باقی بماند بایستی سالانه صد روبل مالیهء ریش می پرداخت.

اززمان پترکبیرتا کنون میتوان لست طویلی ازغیرغربی ها که درجستجوی ترویج افکارغربی درکشورهایشان بودند ارایه کرد. برخی ازآنها همانند پترکبیردراین زمینه بسیاررادیکال بودند که شاید مشهورترین شان کمال آتاترک باشد، کسی که پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی درسال 1922 زمام قدرت را درترکیه بدست گرفت. اواعلان کرد که ترکیه بایستی گذشته اش را یکسره ترک کند و فرهنگ اروپایی را بپذیرد تا به اروپا برسد.  نظامی سیکیولار یا جمهوری غیرمذهبی را اساس گذاشت، نسخهء ترکی یی ازروم ایجاد کرد، حجاب و کلاه وتمام اساسات مذهبی خلافت عثمانی را برانداخت. پیشترازآن درسال 1885 تیوریسن بزرگ اصلاح طلب جاپانی یوکی چی فوکوژاوا رساله یی زیرعنوان « ترک آسیا» نوشت ودرآن ازضرورت روبرتافتن جاپان ازآسیا مخصوصاً ازچین وکوریا بحث شده و " سرنوشت خودرا با کشورهای متمدن غربی مقایسه کرد." بسیاری ازریفورمیست های چینایی نیز دراین زمینه بحث های مشابهی داشتند. سون یات سن علناً شگوفایی اروپا را می ستود و برضرورت پیروی از آن برای پیشرفت درچین تأکید میورزید.

جواهرلعل نهرواولین نخست وزیزهند مستقل، باورداشت که پایان دادن به عقب ماندگی کشورش نیاز به پیروی ازسیستم سیاسی واقتصادی غرب دارد. به عنوان فردی آموزش دیده درهارو وکمبریج دارای دیدگاهی غربی از لیبرالیسم بود:  باری او خودرا«آخرین حکمران انگلیسی هند» نامید. معاصران نهرودرسراسرجهان نیزدریک چنین طرزتفکرغربی غرق بودند. رهبران دوران پسا – استعماری سعی کردند تا خودرا ازوابستگی سیاسی به غرب رها سازند اما هنوزبرای مدرن شدن روش غربی را میپسندیدند. حتی ضدغربی ترین شان جمال عبدالناصردرمصردریشی ساخت اروپا را میپوشید و با اشتیاق تمام تاریخ اروپا را میخواند. سرچشمه های عمدهء سیاست اوهمواره افکارنویسندگان ومتفکرین بریتانیایی، فرانسوی وامریکایی بودند ودوست داشتنی ترین فیلم اواثر فرانک کاپرا بنام « این یک زندگی عالیست» بود.

ما بعضاً ازاین رهبران به عنوان لفاظان دوآتشهء ضدغربی و پیشوایان مارکسیست یادآوری مینماییم و فکرمیکنیم که آنان یکسره غرب را رد کرده اند. درواقع آنان ازرادیکالیسم غربی تقلید مینمایند. مارکس، انگلس، روزالوکزمبورگ ولنین روشنفکران غربی بودند. حتی امروز درآسیا وافریقا وقتیکه مردم ازغرب انتقاد میکنند اغلباً مباحثی را بکارمیبرند که درلندن، پاریس یا نیویارک انکشاف یافته است. انتقادات ویدیویی اسمامه بن لادن ازامریکا درسپتمبر 2007 -  که شامل نظریات نوام چامسکی  پیرامون نابرابری، بحران خانه سازی، و گرمای زمین بود -  ممکن است برگرفته از یک مقالهء اکادمیک جناح چپ دردانشگاه برکلی باشد. درداستان جوان، جوزف کنراد نخستین ماموریتش را مواجهه با « شرق» مینامد: " وبعد، پیش ازآنکه من لب بکشایم، شرق با من سخن گفت، اما با لحن غربی.... با خشونت سوگند خورد ودشنام داد، رگباری ازاهانت را نثار گوشه یی ازساحل نموده به من خوک خطاب کرد وسپس صفتی را به انگلیسی بکاربرد که نمیتوان آن را بزبان آورد."

آنعده ازرهبران غیرغربی که به ستایش ازغرب میپردازند، تحت تأثیر پیروزی های چشمگیرآنان درعرصهء تولید سرمایه وراه اندازی جنگ ها قرارگرفته اند. درست پس ازشکست از نیروهای اروپایی دروین سال 1683 بود که عثمانی ها تصمیم گرفتند بایستی شیوه ها و فنون رقبایشان را بیآموزند. اسلحه خریدند و پس ازآنکه دریافتند نیازبه ماشین دارند، آغاز کردند به وارد نمودن مهارت های سازمان یافته، تکنیک وروحیهء تفکروعمل. درسدهء نزدهم فرماندهان شرقمیانه نیروهای مسلح شان را به شیوهء ارتشهای غربی تنظیم نمودند، آنها عین پلتن(دسته!)، بتلیون(گردان!)، کلنل و جنرال را بکاربردند. 13 نیروهای مسلح درسراسرجهان به شکل اروپایی درآمدند. امروزه چه درچین و اندونیزیا وچه درنایجریا نیروهای مسلح این کشورها وسیعآً با ستاندارد های حدود سدهء نزدهم غربی تنظیم شده اند.

افرادی چون رای،  فوکوژاوا و نهرو دربارهء برتری فرهنگی بحث نمیکردند. آنها عموتام نبودند. رای درنامه اش تکراراً علوم هندی معاصرخودش را باعلوم اروپایی پیش از فرانسیس بیکن مقایسه میکرد. این کارکرد تاریخ است نه ژنیتیک. سون یات سن دقیقاً ازافتخارات گذشتهء چین وغنامندی آداب آموزشی آن آگاهی داشت. فوکوژاوا  متخصص تاریخ جاپان بود. نهرو که سالهای زیادی ازعمرخودرا درزندان بریتانیا سپری کرد مصروف نوشتن وطن پرستانه ترین تاریخ هند بود. آنها همه به شکوه و عظمت فرهنگ خود باورداشتند. اما درعین حال باورداشتند که درآن برهه ازتاریخ برای دستیابی به پیشرفت های اقتصادی، سیاسی و نظامی بایستی چیزهایی ازغرب به عاریت گرفت.

 

 


 
 
جهان پسا - امریکا 17
نویسنده : غفار صفا - ساعت 9:45 روز جمعه بیستم فروردین 1389
 

 

17

 آثار پیروزی

تماس با سایرنقاط دنیا اروپا را درمسیر رونق وشگوفایی قرارداد. کشف راه های جدید بحری، تمدن های غنامند، ومردمان بیگانه، انرژی وقدرت تفکرغرب را برانگیخت. اروپایی ها به هرجا که رسیدند به کالاهای تجارتی، بازارها وفرصت های خوب دست یافتند. درسدهء هفده هم، ملت های غربی با هرنقطه ای ازجهان و با هرفرهنگی که تماس حاصل کردند نفوذ خود را درآنها تحکیم بخشیدند. ازسرزمینهای اتلانتیک گرفته تا دورترین نقاط افریقا وآسیا یعنی هیچ نقطه ای ازجهان دورازدسترسی آنان باقی نماند. درپایان سدهء هژدهم حتی استرالیا وجزایرکوچک پاسیفیک جنوبی نیز جهت استفادهء اروپاییان درنظرگرفته شده بودند. شرق دور- چین وجاپان - ابتدا ازاین نفوذ بدورمانده بودند، اما درنیمهء سدهء نزدهم آنها نیزشکار توسعه جویی اروپاییان شدند. ظهورغرب در واقع آغاز تمدن جهانی بود که بوسیلهء اروپای غربی حمایت، تشکیل و توسعه داده شد.

نخست، اروپایی ها درجستجویی کالاهایی بودند که هنگام برگشت بخانه آنرا به عنوان تحفه با خود داشته باشند. این موضوع بعضاً شکل غارت را بخود میگرفت؛ و گاهی هم تجارت. آنها ازآمریکا پوست، ازآسیا ادویه جات، ازبرازیل طلا و الماس را با خود به اروپا آوردند. چنانکه این امربزودی به یک اشتغال دایمی برای آنان مبدل گردید. متناسب با شرایط جوی، اهداف وشیوه های کاراروپایی ها نیزمتفاوت بود. درمناطق معتدله ازشمال وجنوب امریکا، تا آنجاکه اروپایی ها ساکن شده بودند، جوامعی شبه جوامع اروپایی پدید آمدند. این همان چیزی ست که جهان نو خوانده میشد. درساحاتی که غیر قابل سکونت واغلباً دارای آب وهوای قاره یی بودند مانند جنوب شرق آسیا وافریقا چنان سیستم های زراعتی پدید آمد که محصولات آن میتوانست صرفاً بازارهای داخلی را تأمین نماید. هالندی ها دست به تأسیس فارم های بزرگ زراعتی درهند شرقی زدند، کاری که پیش ازآن پرتگالی ها دربرازیل انجام داده بودند. این فارم ها بسیارزود تحت الشعاع فارم های بزرگ فرانسوی ها وانگلیس ها درحوزهء کارابین قرارگرفت که درآن ازآفریقایی ها به عنوان برده استفاده میشد.

آنچه که طی صد سال نخستین تماس اروپایی ها بسیارپراهمیت وغیر قابل برگشت بوداینست که دراثراین رویارویی، نظام های موجود سیاسی، اجتماعی واقتصادی در جوامع غیراروپایی دگرگون ویا هم فروریختند. نظام های کهنه فروپاشیدند، یادرهم کوبیده شدند و یا هم اغلباً آمیزه ای ازهردو. درواقع، وسعت کشورها مهم نبود. از کشورکوچکی مانند برما، جایی که ساختارعنعنوی آن درزمان فرمانروایی انگلیسها درهم شکست، گرفته تا بزرگترین قبایل افریقایی، جاییکه ملتهای اروپایی مرزهای جدیدی ترسیم کردند، تقسیمات جدیدی بمیان آمد. آنان گروه های دلخواه خودرا {درهریک ازاین مرزبندی های جدید } براریکهء قدرت نشاندند. ازبسیاری جهت ها، این تماس نخستین با آنکه گاهی باخشونت های گسترده وکشتارهای وحشیانه همراه بود، منجربه معرفی مدرنیته دراین سرزمین ها شد. ازطرف دیگر نفوذ اروپایی ها و ویران کنندهء روش های کهنه و تا حدودی ایجاد گزینه های جدید برای آنان بود. به هر حال، کشف امریکا، آسیا، وافریقا توسط اروپایی ها برای همیشه و به گونهء برگشت ناپذیری این سرزمین ها را دگرگون ساخت.

آنچه که سمت وسوی حرکت توسعه جویی اروپایی ها را معین میکرد توازن نیروی شان بود. اروپایی ها برای چندین سده با وصف مهارت های بحریی که داشتند ازبرتری نظامی برترکها وعرب ها برخوردار نبودند. لهذا، تا اوایل سدهء نزدهم درسرزمین های شرق میانه بجای اشغال آن سرزمین ها به داد وستد با آنها پرداختند. درآسیا، اروپایی ها چندین گزینهء آسان برای ورود دراین قاره را داشتند ولی درعوض به تأسیس دفاتروادارات پستی بسنده کرده خودرا به تکه پاره هایی که ازنظرچینایی ها افتاده بود راضی نگهداشتند. اما برخلاف آنان درصحرای افریقا وامریکا کاملاً نسبت به مردمان بومی قوی ترو به این امرآگاه بودند. توسه جویی پرتگالی ها درافریقا، دراوایل سدهء شانزدهم با حرکت بسوی کانگو وزیمبابوی آغازشد، اما بدلیل نا مساعد بودن شرایط جوی جهت اسکان درآنجا، بسوی نیمکرهء غربی برگشتند.

کشف امریکا یک امرتصادفی بود – کلمبوس درجستجوی راهی بسوی هند بود که ناگهان درجهت مخالف بسوی یک مانع بزرگ رانده شد - اما این یک تصادف نیک بود. برای چهارصد سال امریکا تبدیل شد به دریچه یی برای فراراروپایی ها. آنان بدلایل گوناگونی بسوی امریکا روآوردند - تراکم نفوس، فقروشکنجه های مذهبی درخانه و یا بگونهء ساده تمایل به ماجراجویی. ووقتی درآنجا ساکن شدند با تمدن هایی سرخوردند که ازبرخی جهت ها پیشرفته اما از لحاظ نظامی بسیارابتدایی بودند. دسته های کوچک ماجراجویان اروپایی چون کارتز و پیزارو میتوانستند ارتشهای بزرگتربومی را شکست دهند. همهء این عوامل همراه با بیماری های نوع اروپایی که بومیان تاب مقاوت را دربرابرآن نداشتند منجربه تخریب گستردهء قبایل و فرهنگ ها شد.

پروسهء مستعمره سازی نه بواسطهء کشورها بل که بواسطهء کمپانی هاعملی گردید. کمپانی های هالندی و بریتانیایی هند شرقی باتثبیت نقش انحصاری شان برقابت های آزاد تاجران هریک ازاین کشورها نقطهء پایان گذاشتند. کمپانی فرانسوی همطرازاین شرکت ها درهند نیزمستقل ازدولت عمل میکرد. درابتدا این شرکت های تجارتی به مسألهء قلمروچندان علاقمندی نداشته صرفاً نگران منافع خودبودند، اما با توسعهء سرمایه گذاری درمناطق جدید خواهان تأمین ثبات وکنترول بیشتردرآن ساحات میشدند.  درعین حال قدرت های اروپایی میخواستند کشورهای رقیب خود را ازساحهء تحت کنترول شان دورنگهدارند. بدینگونه غصب زمین وتأسیس رسمی امپراتوری آغازگردید که بزرگترین شان بریتانیا بود. همراه با تشکیل امپراتوری های رسمی زمینهء تبارزجاه طلبی های بزرگی نیز فراهم گردید. اروپایی ها افزون براندوختن پول، مسایلی چون قدرت، نفوذ وفرهنگ را نیزدرمحراق توجه خود قراردادند تا نوعی وابستگی به شیوه های نگرش ایدیولوژیک یا آرمانی خودرا پدید آورند. نوع اروپایی مؤسسات، شیوه های کاروافکارآنان دراین سرزمین ها معرفی وتحمیل شد. بگونهء مثال بریتانیایی ها جهت تداوم برتری نژادی،  سیستم محکمهء انگلیسی را درهند رواج دادند، اما قضات هندی قادرنبودند سفید پوست ها را با یک چنین سیستمی محاکمه کنند. همراه باگذشت زمان نفوذ اروپایی ها درمستعمرات شان هرچه بیشترمستحکم میگردید. وسپس درورای مستعمرات نیزگسترش یافت. نیال فرگسون معتقد است که امپراتوری بریتانیا درزمینهء گسترش زبان انگلیسی، بانکداری، قوانین عمومی، پروتستانتیزم، ورزش های گروپی، دولت های مشروطه، نظام های انتخابی، واندیشهء آزادی، مسوولیت خویش را ادا کرده است.12  یک چینن نظریه یی ممکن است برای پوشانیدن ریاکاری و خشونت ادارهء استعماری – غارت اقتصادی، کشتارجمعی، حبس و شکنجه – باشد. وشاید هم این نظریه - بگونهء مثال درموردهالند وفرانسه- درمقایسه با ساحات تحت کنترول انگیسها مصداق نداشته باشد. بهرحال، دراین زمینه تردیدی وجود ندارد که درنتیجهء استعمارافکاروشیوه های عملکرداروپایی خصوصیت جهانی کسب نمودند.

حتی درشرق دور، جاییکه غرب هرگز آنرا رسماً به خود ملحق نکرده است نیزنفوذ اروپایی ها آشکاراست. بدنبال تلاش امپراتورناتوان وناکارآمد چین جهت منع تجارت تریاک دراوایل سدهء نزده هم، بریتانیا که ثروت آن کشوربه عواید تریاک بسته بود– یک حملهء دریایی راعلیه این کشورراه اندازی کرد. جنگ های انگلو- چین که اغلباً بنام جنگ تریاک شهرت دارد نشان دهندهء فاصلهء عمیق میان این دوکشوراست. سرانجام درنتیجهء این درگیری ها پیکن درسال 1842 ناگزیرشد تا به یک سلسله سازش  هایی درمورد ازسرگیری دوبارهء تجارت تریاک تن دردهد که عبارت بودند از: واگذاری هانکانگ، بازنمودن پنج بندربرای اتباع بریتانیایی، معافیت تمام بریتانیایی ها ازقوانین چین، وپرداخت خسارات جنگی. سال 1853 کشتی های غربی– این بارامریکایی – وارد آبهای جاپان شد وبه سیاست «انزوا»ی جاپان ازجهان نقطهء پایان گذاشت.  متعاقباً جاپان یک سلسله معاهداتی را باغربی ها امضاکرد که برطبق آن امتیازات خاصی را برای کشورهای غربی واتباع آن واگذارمیکرد. سیستم مستعمراتی غرب همچنان بانفوذ درنقاط شکنندهء امپراتوری عثمانی به توسعهء خود ادامه دادند، درست کاری که درسرزمین های افریقایی انجام دادند. این پروسهء نفوذ دراوایل سدهء بیستم به اوج خودرسید. بآن حدی که میتوان گفت کشورهای کاپیتالیست غربی بر 85 درصد سرزمین های جهان استیلا یافتند.